[ قراى قوزين ، امامزاده و شهوه ، منازل بعدى ]
رانديم إلى مغرب به قريه قوزين كه راجع است به بيگلربيگى « 1 » ملاير رسيديم و تقريباً هشتاد خانوار رعيتنشين دارد . منزلى گرفتيم ، شب را بعد از صرف غذا خوابيديم ؛ و امروز تقريباً هشت فرسنگ رانديم .
يوم چهارشنبه ، هيجدهم ، صبح از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى ، اول آفتاب حركت كرديم ، ولى هوا بسيار سرد است . اطراف جاده به طور مدوّرى كوههاى زيادى است . گرچه از قصر إلى اينجا همينطور است ، ولى در اين نقاط قدرى بيشتر است .
همه جا رانديم ، قرب يك ساعت به ظهر مانده ، از گردنه يك كوهى كه سرازير شديم ، داخل خاك عراق شديم و خاك ملاير تمام شد .
[ 212 ] و مقدار جزئى كه طى مسافت نموديم ، به قريه [ اى ] رسيديم موسوم به امامزاده . و از همدان ، خط جاده إلى اينجا مىآيد ، به عراق عبور مىكند و پست دولتى هم از اين خط مىآيد ، به سمت عراق مىرود و از اين قريه إلى همدان ، دوازده فرسنگ مسافت دارد و رودخانه بزرگى در تحت قريه جارى بود ، موسوم به رود ديزآباد . از سمت جنوب به طرف شمال جريان داشت و شعبههاى زيادى از اين رود جدا نموده به قراء اطراف مىبرند .
بارى ، از اين قريه گذشتيم . هفتصد - هشتصد قدمى كه تقريباً طى نموديم ، به قريه
هامش
( 1 ) . بيگلربيگى ، يكى از منصبهاى لشكرى در ايران از قرن هفتم تا دوازدهم هجرى ، به معنى حاكم و فرمانده نظامى ايالات بزرگ و سرحدها و گاه فرمانده كل قوا . بيگلربيگى ( بيگ بيگها ) واژهاى تركى است كه گاه با اميرالامرا ( امير اميران يا مير ميران ) و گاه با سردار ، امير الُوس ( / قبيله ) به گونهاى مترادف به كار رفته است . برخى يكى از معانى بيگ را امير دانسته و برخى ديگر برآنند كه واژه « بيگ » به كسى اطلاق مىشده كه قرار بوده در آينده امير شود . بر پايه شواهدِ موجود ، سابقه كاربرد اين واژه به دوره سلطنت علاءالدين كيقباد ( 616 - 634 ) از سلجوقيان روم بازمىگردد . ( كلاوس ميشائل رهربرن ، نظام ايالات در دوره صفويه ، ترجمه كيكاوس جهاندارى ، تهران 1357 ) .