تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
بارى ، يك وقت جاده را سورچى گم كرد ، به راه ضيقى افتاد و اطراف ، اراضى مزروع بود . كالسكه را نگه داشت ، ولى نزديك بود كه كالسكه معيوب شود . بنده پياده شدم به اتفاق سورچى ، پياده مقدارى جزئى كه جلوتر رفتيم ، چون هوا تاريك بود ، به زحمت ، سواد قريه [ را ] ديديم . جلوتر رفتيم ، شخصى از قريه بيرون آمد ، اظهار كرد كه منزل مىخواهيد ، بياييد به شما منزل بدهيم ، ولى هرچه ملاحظه نموديم ، ديديم كالسكه از آن نقطه كه ايستاده ، جلوتر راه ندارد بيايد .

[ توقفى يك‌شبه در پَرَسبه ملاير و حركت به سمت اخچ‌آباد و گزارشى مختصر از اين دو قريه ]

مراجعت نموديم ، كالسكه را برگردانيديم ، جاده را پيدا نموديم ، سوار شديم ، حركت كرديم . مدتى هم راه آمديم ، رسيديم به قريه پَرَسبه كه قريه بزرگى است . وارد منزلى شديم ، منزلى گرفتيم ، ولى گرچه الحمدلله در راه زحمت ديديم ، ولى منزل ما امشب خوب است . و امروز را قرب ده فرسنگ رانده‌ايم . شب را بعد از صرف غذا خوابيديم . [ 210 ] يوم سه‌شنبه ، هفدهم ، صبح از خواب برخاستيم ، بعد از صرف چايى حركت كرديم ، ولى اين قريه پرسبه ، قريه بزرگى است ، راجع به سهام‌الدوله طهرانى است و جزء خاك ملاير است . قريب سيصد خانوار است ؛ در دماغه كوه واقع است و آب بسيارى از رود دارد . بارى ، قرب نيم‌ساعت از آفتاب گذشته ، حركت نموديم . اطراف جاده آبادىهاى چندى به نظر رسيد كه اراضى خوبى ندارد و راه ، اغلب سر به بالا مىرود . قريب ظهر بود كه از گردنه كوه كه بالا رفته بوديم ، سرازير شديم به پايين كوه در تحت كوه . قريه كوچكى بود موسوم به اخچ‌آباد راجع به شاهزاده جعفر ميرزاى