تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
منزل امشب از ساير شب‌ها قدرى بهتر است . بارى ، شب را بعد از صرف غذا خوابيديم . [ 204 ] يوم جمعه ، سيزدهم ربيع‌المولود ، قريب دو ساعت به اذان صبح مانده ، از خواب برخاستيم . بسيار بسيار هوا سرد بود ؛ آتش نموديم ، چايى صرف شد . قريب يك ربع ساعت قبل از آفتاب ، از قريه ماهىدشت حركت كرديم ، ولى ماهىدشت و هارون‌آباد جزو ايل كلهر مىباشد و رئيس ايل كلهر ، امير اعظم ، پسر داودخان است . بارى ، همه جا رانديم ، ولى در ميان كالسكه از شدت سرما مىلرزيديم تا اين‌كه آفتاب بلند شد . قدرى هوا ملايم شد « 1 » تا اين‌كه رسيديم به يك فرسنگى كرمانشاهان ؛ در همان قهوه‌خانه [ اى ] كه زمان آمدن از جهت طلا و نقره خيلى به سختى ما را تفتيش نمودند . مأمور گمرك آمد ، ولى آن مأمورين سابق نبودند . يك نفر از رؤساى قزاقخانه بود با دو نفر از اكراد آمدند ، ولى قدرى به معقولى حركت نمودند . بليط گمركى ما را ديدند ، اجازه حركت دادند ، تفتيش ننمودند . حركت نموديم إلى جلوى شهر . مجدّداً دو نفر ديگر آمدند كه حتماً بايستى تفتيش احمال و اثقال شما را از جهت گمركى بنماييم « 2 » . بليط را نشان داديم ، با وجود اين مطلب ، اظهار كردند بايد بگرديم . چمدان « 3 » ما را باز كردند ، نگاه كردند ، ديگر متحمل لاقه‌هاى بار نشدند .

[ توقفى در كاروانسراى توپخانه و تلگراف به قزوين ]

حركت نموديم . در ميان كاروانسراى معروف به توپخانه پياده شديم ؛ احمال و اثقال را توسط حمّال نقل به خانه سابقى داديم كه منزل نموده بوديم . بعد از قدرى
هامش
( 1 ) . نسخه : شديم . ( 2 ) . روى اين كلمه در نسخه خط كشيده شده است . ( 3 ) . نسخه : چمه دان .
سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى ) — صفحة 271 | محمد تقوى قزوينى / محمد على باقر زاده