بيرون آمد در كمال تغير به ما جواب داد كه : هر كه به شما اينجا را نشان داده ، غلط كرده و [ . . . ] خورده ، هركه نشان داده بگوييد بيايد [ 203 ] اينجا . گويا حرف بدى باشد انجير در اين ده ، يا اينكه ضعيفه توهّمى نمود « 1 » . ما در كمال خوف مراجعت كرديم . به آقاى داداش گفتم : زودتر تا كتك نخورده [ ايم ] برويم . اين زن خيال بدى نموده . به عجله مراجعت نموديم ، حركت كرديم .
[ قُراى كِرِند و هارونآباد در ادامه مسير بازگشت ]
قرب يك ساعت [ و ] نيم به غروب مانده ، وارد قريه كِرِند شديم . به زحمت منزلى گرفتيم . از كثرت زوّار ، منزل نبود . بعد از صرف چايى رفتم بيرون ، قدرى گردش نمودم . رسيدم به سراى شاهعباس ؛ ويران و خراب مشاهده نمودم . خيلى افسرده شديم ، مراجعت به منزل نمودم . از قرار تقرير ، اصل آبادى كرند ، قدرى بالاتر در زير كوه است و بسيار بزرگ و صاحب دكاكين و تلگرافخانه و پستخانه مىباشد .
بارى ، شب را بعد از صرف غذا خوابيديم .
يوم پنجشنبه ، دوازدهم ، قبل از اذان صبح از خواب برخاستيم ؛ ولى هوا بسيار سرد بود . آتش روشن نموديم ، چايى صرف شد . نيمساعت بعد از اذان حركت كرديم . قرب دو ساعت [ و ] نيم به ظهر مانده ، وارد قريه هارونآباد شديم .
[ منزلى مناسب در ماهىدشت در راه كرمانشاهان ]
ناهار و چايى صرف شد . ظهر حركت كرديم ؛ همه جا رانديم . راه سخت و كوه بود . نيمساعت به غروب مانده ، وارد قريه ماهىدشت شديم . نماز خوانديم ، منزلى گرفتيم ؛ ولى
هامش
( 1 ) . ظاهراً اين لفظ به صورت « انجيل » كه با « انجير » همآوا است ، نزد برخى اقوام ايرانى به معناى زن فاسد و بدكاره است كه به نظر ، به منظور سركار گذاشتن و اذيت مسافر حاجى ما و برادرش ، آدرس خانه لطفعلى را به او دادهاند .