آفتاب گذشته حركت كرديم .
از شهر كه بيرون آمديم ، يكمرتبه اسبهاى ما دستگاه را برداشتند و يك اسب هرزگى نمود ، قوّت نمود ساير اسبها را . سورچى هم نتوانست نگهدارى نمايد تا اينكه يكمرتبه دو اسب كالسكه افتادند ميان نهرى كه در كنار جاده بود و نهر گود و عميقى بود و كالسكه هم دو چرخ او بين نهر افتاد و دو چرخ بالا ماند . يكمرتبه كالسكه بازگشت به پهلو [ و ] زمين خورد كه ما سه نفر روى يكديگر ريخته شديم .
صداى ما بلند شد و آقاى داداش استغاثه « وامحمدا » شان بلند شد كه حاج محمد را صدا مىزدند ؛ غفلت از اينكه آن بيچاره هم با سورچى ، بين اسبها و كالسكه افتادهاند . ولى اسبها ايستادند ، يعنى ديگر نتوانستند بكشند كالسكه را و درهاى كالسكه هم بسته بود ، نتوانستيم بيرون بياييم تا اينكه حاج محمد خلاص شد ، آمد جلوى كالسكه را كه در پشت سورچى است ، پاره نمود ، ما را يكيك بيرون كشيد .
زمانى كه آمديم بيرون ، ملاحظه نموديم الحمد لله هيچ صدمه نه به ما و نه به اسبها وارد آمده بود ؛ فورى سورچى اسبها را باز نمود . سورچىهاى ديگر رسيدند ، اسبها [ را ] بيرون آوردند و كالسكه را هم از ميان نهر بيرون كشيدند .
يك ميل آهن از جلوى كالسكه شكسته بود . تقريباً دو ساعت معطل شديم تا اينكه [ 207 ] يك طورى درست نمودند ، سوار شديم حركت كرديم ، ولى چرخ سمت راست جلوى دستگاه يك پهلو مىرفت . معلوم شد كه ميل آهن كه متصل به چرخها است ، كج شده است .
[ گذر مجدد از بيستون و خرابى كالسكه ]
بارى ، رسيديم به بيستون ، از آنجا گذشتيم ، ولى تفرقه ميان كالسكهها افتاد و يك دستگاه تركها جلو رفت و دنبال او كالسكه ما حركت كرد و كالسكه گيلكها هم با