و اين جسر دو بلم است كه به يكديگر بستهاند و روى آنها تخته ريخته ، مردم روى تختهها مىروند . بعد ، توسط سيمى كه از آن سمت شط به اين سمت بستهاند و در ميان چرخ آهنى كه وصل به همين بلمهاى جسر است ، مىافتد . بعد ، دو نفر قوّت مىنمايند به آن سمت جسر حركت مىكند و هر نفرى يك آنه به پول انگريزى مىگيرند .
عبور نموديم تقريباً و پانصد قدمى كه طى كرديم ، پياده [ 193 ] به كنار شهر رسيديم . داخل قلعه شديم ، ولى اين شهر در واقع شهر نيست ؛ قصبه خيلى كوچكى است و قلعه محكمى از آجور دارد و چهار دروازه دارد ، در واقع در بالاى كوه واقع است و كوه كوچكى و پستى است كه از لب شط كشيده شده إلى بيرون شهر و قلعه در بالاى كوه واقع است .
بارى ، منزلى گرفتيم نزديك به حرم . بعد از صرف ناهار و چايى ، عصر رفتيم به حمام ، غسل زيارتى نموديم ، رفتيم به حرم زيارت . بعد از حرم ، رفتيم به سرداب « 1 » حضرت صاحب الأمر ، آنجا هم زيارت خوانديم ، بيرون آمديم . قريب غروب بود ، مراجعت نموديم منزل . شب را بعد از صرف غذا خوابيديم .
يوم دوشنبه ، دوم ربيع الأول ، صبح از خواب برخاستيم . بعد از زيارت در حرم ، قدرى در ميان قلعه گردش نمودم . ظهر مراجعت به منزل نمودم و عصر هم بعد از زيارت و گردش ، مراجعت به منزل نمودم ، شب را خوابيديم .
يوم سهشنبه ، سوم [ ربيع الاول ] هم صبح از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى و زيارت ، آن روز را هم إلى شب گذرانيديم .
هامش
( 1 ) . نسخه : سردات .