تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
قدرى نشستيم ، ولى آب از زمان آمدن ما به عربستان كه بهار بود ، به درجات كمتر شده است . بارى ، آمدم شب را بعد از زيارت ، منزل . بعد از صرف كردن غذا خوابيديم . يوم شنبه ، بيست [ و ] نهم صفر ، صبح از خواب برخاستيم ، ولى الحمد لله امروز حال آقاى داداش به درجات از ديروز بهتر است و صبح هم آقاى اسدالسلطنه قزوينى تشريف آوردند منزل ما ؛ چون خيال دارند فردا بروند به سمت قزوين ؛ آمدند خداحافظى نمايند . و ما هم - إن‌شاءالله - خيال داريم فردا برويم به سامره . سيد خدّام آمد پول گرفت كه بليط ماشين بگيرد ، فردا صبح زودتر حركت نماييم . بارى ، عصر را رفتيم منزل آقاى اسدالسلطنه . كاغذى هم جهت قزوين نوشته بوديم ، داديم به ايشان ، خداحافظى نموديم . بعد از زيارت در حرم ، شب را آمديم منزل خوابيديم .

[ قصد سامره و ماجراهاى آن ]

[ 191 ] يوم يكشنبه ، غرّه ربيع الاول ، صبح از خواب برخاستم . بعد از صرف چايى ، نماز خوانديم . هنوز قرب يك ساعت به آفتاب مانده بود ، سيد خدّام آمد كه حركت نماييد . حركت كرديم و دو مال هم كرايه نموده بود ، آقاى داداش و متعلقه ايشان سوار شدند ، ولى احمال و اثقالى همراه نداشتيم ، مخففاً حركت نموديم . ماشين‌خانه قرب يك ميدان كوچكى از شهر خارج بود . رسيديم ، جمعيت هم زياد بودند . بعد از مدتى ماشين از سمت بغداد آمد سوار شديم . قرب يك ساعت از آفتاب گذشته بود حركت كرديم . مقدار يك فرسنگ [ و ] نيم كه طى كرديم ، يكى از مسافرينى كه در اطاق ما بود ، بيرون نگاه كرد ، اظهار نمود كه يك بچه از ماشين افتاد به بيرون . بعد از چند دقيقه ماشين را نگه داشت ؛ چون تا زمانى كه ماشين‌چى مطلب را ملتفت بشود ، قرب يك فرسنگ ماشين حركت نموده بود .
سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى ) — صفحة 258 | محمد تقوى قزوينى / محمد على باقر زاده