آمديم به آستان سيد اوّل ، سيد با پليس آمدند چهار روپيه به آنها داديم [ 195 ] و آنها از همان آستان سيد از جهت ما بليط گرفتند .
بارى ، قرب نيمساعت از شب گذشته بود كه رسيديم به كاظمين . پياده شديم داخل محصوره سيمخاردار « 1 » شديم و جلوى درب چند نفر ايستادند مردم را يكيك بليطهاشان را مىديدند ، بيرون مىكردند . ولى اشخاص بىبليط زياد بودند ؛ از زير سيمهاى خاردار « 2 » فرار مىكردند ، ولى چند نفر را ديدند ، گرفتند .
بارى ، ما هم بليط خود را نشان داديم ، عبور كرديم . قرب يك ساعت [ و ] نيم از شب گذشته بود كه رسيديم به منزل . بعد از فىالجمله صرف غذا و چايى خوابيديم .
[ مختصرى از سياحت سامره ]
اما مختصرى از سياحت سامره اين است كه :
اولًا در روى كوه كوچكى اتفاق افتاده و در كنار شط دجله و قلعه كوچكى از آجور دارد و چهار دروازه دارد و هواى او لطيف و بسيار خوب است . اهل عراق عرب از جهت هواخورى به سامره مىآيند ؛ خوش آبوهواست و اهالى اغلب اهل تسنن هستند ؛ قليلى شيعه دارد .
[ اندكى از وضعيت شهر ، خريد و فروش سيادت ]
و خدّام سامره و سادات سامره از قرار تقرير خود اهالى ، سيادت خود را خريد و فروش مىنمايند و سيد سامره معروف است در همهجا . اغلب اهالى فقير هستند و دو نقطه بازار خيلى كوچكى كه يكى معروف به بازار نوّاب است ، قرب هفتاد درب دوكان است ، ولى اغلب خراب است و هيچ آباد و باز نيست و نقطه ديگر او
هامش
( 1 ) . نسخه : خواردار .
( 2 ) . همان .