بارى ، ماشين را از پس حركت داد ؛ يعنى به سمت كاظمين ، قرب يك فرسنگ پس رفت ، بعد نگه داشت ، بچه را با مادر آوردند . تحقيق نموديم ، معلوم شد كه بچه در ميان اطاق نشسته و تكيه به درب اطاق داده و درب اطاق هم مقفّل نبوده ، باز شد ، بچه به بيرون پرتاب شده و مادر او هم طاقت نياورده ، خود را دنبال بچه خود به بيرون پرتاب نموده ، ولى الحمد لله هيچيك صدمه نخورده بودند .
بارى ، مجدّد به سمت سامره رهسپار شديم ، ولى اين ماشين ، ماشين آلمانى است كه در زمان دولت عثمانى كشيده شده و فاصله بين خطهاى آهن او [ 192 ] زيادتر از خطهاى انگريزى است و معتبرتر و بهتر از ماشين انگريزى است ، ولى اطاقهاى خوب او را انگريز نمىبندد و مىگويند برده است .
بارى ، رسيديم به آستان سيد اوّل ؛ بعد از فىالجمله تأملى حركت نمود و شط دجله در دست چپ ما واقع است و با خط راه ، بعضى از مكانها يك فرسنگ ، بعضى از مكانها دو فرسنگ ، بعضى بيشتر از دو فرسنگ مسافت دارد و دور تر است و اراضى بيابان طرفين راه ، هرچه به نظر مىرسد ، لميزرع است ، ولى اراضى خوبى است ؛ اگر زراعت بشود ، محصولخيز است ، ولى چون آب نمىگيرد از شط ، اين است كه اراضى را زراعت نمىنمايند .
[ بارگاه عسكريين ( عليهم السلام ) و شمهاى از اوضاع سامره ]
بارى ، ساعت شش رسيديم به سامره . تقريباً هم چهار ساعت طى مسافت نموديم و قرب بيست فرسنگ مسافت است . پياده شديم ، از سمت دست چب ، گنبد و بارگاه حضرت عسكريين ( عليهم السلام ) آشكار و نمايان بود . از محصوره سيمخاردار ماشين بيرون آمديم ، عربانه و مال حاضر بود ، كرايه نموديم ، سوار شديم . قرب نيمفرسنگ چيزى بالا كه طى نموديم ، به دجله رسيديم . پياده شديم ، توسط جسر عبور به آن طرف نموديم .