بارى ، به امر عسكرها بعد از اندك مدتى حركت دادند ، ولى فىالجمله اختلال حواس فراهم شد . همهجا آمديم إلى مسيّب و الحمدلله چيزى نديديم . در مسيّب پياده شديم ، از جسر عبور نموديم ، احمال و اثقال خود را هم توسط حمّال عبور داديم در ميان عرّابانه ديگرى ، در آن سمت جسر گذارديم ، حركت نموديم . چهار ساعت به غروب مانده ، وارد محموديه شديم ؛ مالها را عوض نمودند . ما هم نمازى خوانديم ، حركت كرديم و آقاى داداش هم از شب گذشته كسالتى دارند ، تب كردهاند .
[ كاظمين و كمرونقى مراسم عزادارى صفر ]
بارى ، تقريباً يك ساعت از شب گذشته ، وارد كاظمين شديم . توسط حمّال ، احمال و اثقال را حركت داديم ، رفتيم منزل آقا سيد مرتضى سركشيكزاده خادم كه زمان رفتن منزل داشتيم و آقاى داداش به واسطه كسالتى كه داشتند ، فوراً خوابيدند و ما هم بعد از صرف چايى و مختصر غذايى خوابيديم .
يوم پنجشنبه ، بيستوهفتم صفر ، صبح از خواب برخاستيم و آقاى داداش سنگينتر و خرابتر شده بودند . بارى ، رفتم به حمام . بعد از غسل زيارت ، مشرف شدم به حرم . بعد از زيارت آمدم به منزل و عصر را هم رفتم گردش نمودم ، ولى زوّار بسيارى از جماعت آذربايجان مىآيند . شب را مراجعت [ 190 ] به منزل نمودم ، بعد از صرف غذا خوابيدم .
يوم جمعه ، بيستوهشتم صفر ، صبح از خواب برخاستم . بعد از صرف چايى رفتم بيرون ، ولى الحمد لله حال آقاى داداش قدرى بهتر شده بود ، ولى گويا در امروز كه بيست و هشتم است ، مثل ايران ، تعزيهدارى و سوگوارى معلوم و معمول نيست . قريب ظهر بود كه بيرون رفتم . چند دسته سينه زن مختصرى آمدند در ميان صحن سينه زدند ، رفتند . ظهر مراجعت نمودم به منزل . عصر رفتم بيرون در كنار شط دجله ،