[ آقاى آسيد ابوالحسن در نجف ]
[ 184 ] يوم چهارشنبه ، نونزدهم صفر ، صبح از خواب برخاستم . بعد از صرف چايى ، با آقاى داداش رفتم خدمت آقاى آقا سيد ابوالحسن اصفهانى كه چند روزى است از نجف تشريف آوردهاند .
بعد از ساعتى برخاستيم آمديم در ميان صحن . عده [ اى ] سينه مىزدند ، ولى خيلى به صعوبت بنده خودم را رسانيدم به حرم ، زيارت مختصرى نمودم ، بيرون آمدم ، رفتم به حرم حضرت عباس . خيلى به زحمت در آنجا هم زيارتى نمودم ، بيرون آمدم ، آمديم منزل . بعد از صرف ناهار و چايى ، رفتيم منزل آقا سيد محمدرضا . يكى از منسوبان از قزوين آمده بود منزل آنجا نموده بود ، ديدنى از او نموديم .
[ نزاع سينهزنان نجف و كاظمين ]
در اين بين خبرى آوردند كه بين دسته سينهزنهاى كاظمين و اهل نجف نزاع واقع شده و يك نفر از اهل كاظمين را كشتهاند .
بعد از اندكى بيرون رفتم ؛ ديدم در ميان مسجد كوچك در صحن كوچك ، نعش او را گذاردهاند و در صورت او آثار ضرب هم نمودار است و جمعيت دورش را گرفته و چند زن هم شيون مىنمايند .
بعد از رؤيت ، بيرون آمدم . بعد از اندكى ، عده [ اى ] از پليسها با يكى از صاحبمنصب [ ها ] رفتند رؤيت نمايند . بعد از اندك مدتى تابوت آوردند ، جنازه او را پليسها حمل به دوش خود نموده و به قدر بيست نفر شايد هم بيشتر بودند ، پليس تفنگدار جنازه را [ 185 ] احاطه نموده و جمعيت كثيرى هم در دنبال او بردند به غسّالخانه .