نماز رفتم در شهر گردش نمودم ؛ مراجعت به منزل نمودم . بعد از صرف غذا مجدّد رفتم بيرون .
چون شب جمعه بود ، در ميان صحن سيدالشهداء ( ع ) در چند نقطه اهل كربلا مشغول سينه زدن بودند و اعراب بدوىها هم از جهت زيارت آمده بودند در ميان زمين صحن ، وصل به يكديگر خوابيده بودند . بعد از فىالجمله [ 182 ] گردشى مراجعت به منزل نمودم ، خوابيدم .
يوم جمعه ، چهاردهم صفر ، صبح از خواب برخاستم . بعد از صرف چايى رفتم به زيارت حرمين مطهرين ، ظهررا مراجعت به منزل نمودم . عصر را بيرون رفتم ، قدرى گردش نمودم ، ولى به قدرى زوّار زياد آمدهاند كه حدّ وصف ندارد .
[ در پى علت كمخوابى ]
شب را مراجعت به منزل نمودم . بعد از غذا چند نفر از دوستان كربلائىها آمدند منزل ما . بعد از رفتن آنها خوابيدم ، ولى نمىدانم علت [ چه ] چيز است كه از زمانى كه آمديم به كربلا ، خوابم بسيار كم شده است . به قول خود اهالى مىگويند هواى كربلا رطوبى است . نمىدانم به واسطه رطوبت است يا به واسطه ديگر و شايد به واسطه خوردن خرما مىباشد . غذاى خوراكى ، غذاى معمولى خودمان در قزوين است . فقط چيزى كه در غذا بر خلاف معمولى قزوين صرف مىشود ، معمول عادت طبيعت نبوده ، خرما مىباشد .
بارى ، علت تامّه كمخوابى را نمىدانم . ساعت هشت از شب بود كه فىالجمله خوابيدم ؛ مجدّد اذان صبح را از خواب برخاستم . گرچه آقاى داداش و متعلقه ايشان هم همين حال كمخوابى را پيدا نمودهاند .
يوم شنبه ، پانزدهم صفر ، از خواب برخاستم ، تشرف به خدمت حضرت ابوالفضل