رفتهاند [ و ] خمس زوّار باقى مانده است و سينهزنهاى اعراب هم امروز رفتند .
يوم يكشنبه ، بيستوسوم صفر ، رفتم به زيارت حرم مطهر ، از آنجا رفتم به گردش . ظهر را مراجعت به منزل نمودم ، عصر را به اتفاق آقاى داداش رفتم به حمام .
بعد از استحمام ، بيرون آمدم ، ولى سرم زياد درد مىكرد ؛ به طورى كه نتوانستم تشرف به حرمين حاصل نمايم ، مراجعت به منزل نمودم ، شب را خوابيدم .
يوم يكشنبه ، بيستوسوم صفر ، صبح از خواب برخاستم . تبم زياد شده ، بيرون نتوانستم بروم ، خوابيدم . حتى آقاى آقا سيد محمدرضا ، پسر مرحوم آقا سيد هاشم قزوينى كه يكى از علماء مىباشد ، تشريف آوردند منزل ما ، نتوانستم خدمت ايشان بنشينم .
بارى ، إلى بعد از ظهر ، قدرى عرق نمودم ، حالتم قدرى بهتر شد . عصر را رفتم در خدمت آقاى داداش بيرون ، قدرى گردشى نمودم ، حالتم بهتر شد . مغرب رفتم به حرم ، زيارتى نمودم ، مراجعت به منزل نمودم ، شب را خوابيدم .
يوم دوشنبه ، بيستوچهارم ، صبح از خواب برخاستم . حالتم بهتر شده بود ، ولى هنوز قطع تب نشده است و سينهام هم باز درد مىكند . گويا در هوا علتى پيدا شده باشد كه اغلب ، سينههاشان در [ د ] مىكند . بارى ، [ 188 ] بعد از صرف چايى رفتم به زيارت ، إلى عصر آن روز را هم گذرانيديم .
يوم سهشنبه ، بيستوپنجم ، صبح از خواب برخاستم . بعد از صرف چايى ، بنا بود كه امروز به سمت كاظمين حركت نماييم و عرابانه هم گرفته بوديم ؛ ولى از ديروز حال متعلقه آقاى داداش خراب شد و سينه ايشان درد مىكرد . امروز را عقب انداختيم ؛ آن روز را هم به زيارت و گردش گذرانيديم . شب ، بعضى از دوستان كربلائىها آمدند جهت خداحافظى . بعد از رفتنِ آنها قدرى خوابيديم .
سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى ) — صفحة 255
مساهمون: محمد تقوى قزوينى
ص٢٥٥