ديگر او متصل به نخلستان است .
بارى ، اصلًا بناء خود شهر بصره به طرز قديم است ، ولى بناهايى كه حاليه بنا مىشود ، به طرز جديد و قشنگ است . و در كنار بصره ، خيابانى است كه از عشّار إلى بصره است ، خيلى قشنگ است و زمين خيابان را قير ريختهاند . و اغلب كسبه بصره ، يهودى مىباشند و تتمه سنّى و شيعه هستند ، ولى در بصره شيعه او كمتر است و در عشّار بيشتر است [ و ] آزادانه مشغول تعزيهدارى هستند .
بارى ، بعد از فىالجمله گردش ، مراجعت نمودم به عشّار ، آمدم منزل . بعد از صرف « 1 » چايى ، آقاى داداش از بيرون آمدند . بليط ماشين « 2 » گرفته بودند كه امشب حركت نماييم كه شايد - إنشاءالله - از جهت يوم عاشورا به كربلا برسيم . عصر تهيه رفتن امشب را ديديم .
آقاى آقا سيد حسن استرآبادى تشريف آوردند منزل ما ، خداحافظى نموديم . تقريباً نيمساعت به غروب مانده ، توسط اتومبل از عشّار حركت [ 157 ] كرديم . از عشّار إلى پاى ماشين ، تقريباً يك فرسنگ مسافت است . بعد از طى مسافت رسيديم به عشّار . مسافرين از حجّاج و غيره زياد بودند . بعد از آنكه نماز مغرب را خوانديم ، احمال و اثقال را بردند ميزان نمودند ، كرايه را گرفتند .
ساعت دو از شب گذشته ، اجازه سوار شدن ماشين را دادند . آقاى مدرّس كه بعد از حركت ما از بصره ، آمدند پاى ماشين ، به اتفاق آقاى داداش رفتند اطاقى گرفتند ، احمال و اثقال حمل به ماشين نموديم ، رفتيم در ميان اطاق نشستيم .
تقريباً نونزده نفر جمعيت بوديم . چند نفر از ما عرب بودند ، ولى چون هنوز ماشين
هامش
( 1 ) . نسخه : + و .
( 2 ) . در اينجا منظور قطار است .