بارى حمل نموده بودند ، رفتيم گرفتيم ، از ماشينخانه بيرون آمديم . توسط حمّال خورد [ و ] ريز خود را برديم به آن طرف جسر كه وصل به شهر است .
آفتاب نزديك بود كه غروب نمايد ، فوراً نماز خوانديم . بعد از تفحّص از براى وسايل نقليه ، معلوم شد كه آنچه اتومبل و عربانه بوده است ، زوّار عاشورا بردهاند به كربلا و چون ما هم سعى داشتيم كه از براى روز عاشورا شايد خود را به كربلا رسانده باشيم ، لاعلاجاً چند چارپا و يابو گرفتيم . آقاى مدرّس خراسانى هم با ما آمدند ، به اتفاق ايشان سوار شديم ، حركت نموديم .
هواى [ 160 ] خوش ماهتابى و لطيفى بود ، ولى از آنجايى كه در شب عاشورا و روز عاشورا بايد به واردين به كربلا فىالجمله سختى و تعب عارض شود ، به ما هم فىالجمله زحمتى وارد شد از حيث زمين خوردن از مال و دچار تعب شدن .
[ شب عاشورا در كربلا ]
الحمد لله يك ساعت به آفتاب مانده ، وارد شديم به كربلا . اولًا من رفتم به حرم حضرت ابوالفضل زيارتى نمودم ؛ ولى از حيث خستگى و شدّت تب كه در بين راه عارضم شده بود ، مراجعت به منزل نمودم ، نتوانستم حرم حضرت خامس آل عبا [ عليه السلام ] بروم . بعد از صرف چايى خوابيدم .
يوم يكشنبه ، دهم شهر محرم ، تقريباً سه ساعت از آفتاب رفته بود كه از خواب برخاستيم . الحمدلله فىالجمله عرق نموده بودم ، حالتم بهتر بود . رفتم به حرم حضرت سيدالشهداء ( ع ) ، بعد از زيارت ، مراجعت به منزل نمودم ، ولى چند دسته تعزيهداران ملاقات نمودم . ديدم مثل تعزيهدارىهاى ايران تعزيهدارى نمىنمايند ؛ گرچه در اين مكان مقدس ، لازم تعزيهدارى صوريه نيست ، [ چون ] خود صاحب تعزيه ، حاضر است .