است ، به اطاق آمده .
بعد از تحقيق از كربلايى محمد ملازم ، معلوم شد كه من در اشتباهم و امشب شب عروسى است در ميان اين اطاق . از قرار تقرير او ، آن زن كه بىبليط در اطاق آمده ، در زير تخت خوابيده بوده و يك نفر از اعراب كه مسافر بوده و حاجى هم بوده ، در زمين اطاق بين صندليين خوابيده ؛ همانكه حضرات اهل اطاق خوابيدند ، آن زن [ و ] مرد مدّتى مشغول صحبت شدند تا اينكه مطلب رضايت انجام گرفته و مشغول انجام امر معهودشان شدهاند كه آن حاجى ترك بلند شده ، سيلى به او زده ، آن بيچارگان « 1 » بدبخت را از حال غير طبيعى به حال طبيعى آورده ؛ ولى از شلوغى ، مطلب معلوم نشد كه زفاف هم واقع شده يا نشده ؛ ولى گمان بنده اين است [ 159 ] كه قريب به انجام بوده ، [ اما ] زفاف واقع نشده ؛ چون اهل خبره نبودند كشف مطلب نمايند .
بارى ، همانقدر نوشتم مطالعهكنندگان بدانند كه همچه حاجى هم پيدا مىشود در همچه شبى در شب تاسوعاء ، در همچه مكانى و در همچه مجمعى مرتكب اينطور اعمال مىشود ، ولى استبعاد ندارد ؛ در اين زمان شايد از اين اشخاص بدتر هم پيدا بشوند . بارى ، بعد از مجلس زفاف ، مجدّداً خوابيديم .
صبح يوم شنبه ، نهم [ محرم ] ، از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى ، در ميان اطاق ماشين در حال سير ، نمازى خوانديم . همانقدر كه آفتاب بالا آمد ، هوا گرم شد و باد گرم مشغول وزيدن شد ، ولى ماشين از ديشب سستتر حركت مىكند .
بارى ، قرب يك ساعت به غروب مانده ، به حلّه رسيديم . مدّت سير ما از بصره إلى حلّه نونزده ساعت بود . از ماشين پياده شديم ، احمال و اثقال ما را كه توسط اطاق
هامش
( 1 ) . نسخه : بيچارهگان .