شيراز و بوشهر بودند ، در ميان كشتى كوچكى بودند كه در آنجا لنگر انداخته بود ، آمدند توسط طرّاده به ميان كشتى ما .
بعد از تحقيق معلوم شد كه اينها هم قاپودان هستند و چون اين دهنه فو جايى است آخر خليج فارس كه شط بغداد و فرات و دياله و محمّره و كارون كه چند شط بزرگ هستند ، از بصره إلى نزديك دريا متصل به يكديگر مىشوند ، بعد تمام يك شط شده ، داخل درياى فارس مىشوند و اين خط را غير از قاپودانهاى ايرانى نمىتوانند بروند و انگريزىها ، اين راهها را نمىدانند ، از جانب دولت ايران مأمورند كه هر كشتى كه به اين دهنه مىرسد ، مىايستد و قاپودان ايرانى آمده ، كشتى را مىبرد إلى بصره و همچنين از بصره إلى اينجا .
بارى ، اين دو نفر داخل كشتى شدند . هنوز كشتى راه نيفتاد و چند كشتى ديگر هم در همان نقطه لنگر انداخته بودند . علت [ را ] پرسيدم ، معلوم شد كه آب دريا در جزر است ؛ يعنى پس رفته است ؛ چون از اول مغرب آب دريا جلو آمده و آب شط بالا مىآيد ؛ به طورى كه از بصره هم سيزده فرسخ تقريباً بالاتر ، آب بالا آمده ، شط پر مىشود [ و ] نمىگذارد كه شط جارى شود و اين را مدّ مىنامند ، و از اول آفتاب در جزر است ؛ يعنى آب دريا پس مىرود و آب شط جريان [ 154 ] مىنمايد و شط خالى مىشود ؛ يعنى آب پايين مىرود و كشتى به زمين مىنشيند نمىتواند سير كند ؛ اين است كه به اين علت ، كشتىها در دهنه فو ( ؟ ) لنگر مىاندازند تا اينكه موقع مدّ آب بشود ، بعد حركت نمايند .
[ عبّادان و برخى اوصاف آن ]
بارى ، تقريباً ساعت هفت از شب بود كه كشتى حركت كرد . صبح يوم پنجشنبه ، هفتم محرم كه از خواب برخاستيم ، كشتى در ميان شط عبور مىنمود ؛ ملتفت نشدم كه در چه وقت داخل شط شديم ، ولى مقدار مسافت دهنه فو كه اول شطّ است إلى