تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
جهت غوص به دريا مىروند . بعد ، چند طرّاده [ 152 ] ديگرى آمدند . نود [ و ] هفت نفر حجّاج از اهل دُبَيل بود [ ند ] ، پياده نمودند بردند . بارى ، دُبَيل قصبه‌اى است در كنار درياى فارس واقع است و خشكى او متصل است به خار و مسقط و عدن . جزء عربستان است و اهالى عرب‌اند و حكومت او شيخ آن‌ها است ، از جمله وهّابىها مىباشند و انگريز تصرفاتى در اين‌جا ندارد و خيلى مقتدر و مستقل است شيخ آن‌ها . بارى ، در زمان حركت كشتى به دُبيل ، يك نفر از اعراب بغداد كه از زمان رفتن از بصره ناخوش بود إلى اين‌جا ، فوت شد و همراهان او هرچه كردند ، به قاپودان كه چيزى به او بدهند نعش او را ببرند به دُبيل در خشكى دفن نمايند ، قبول ننمود ؛ لابدّاً بعد از تغسيل و تكفين ، به دريا انداختند . يك ساعت [ و ] نيم از شب گذشته بود كه از دُبيل حركت كرديم و مدت توقف ما در دُبيل سه ساعت بود . يوم سه‌شنبه ، پنجم [ محرم ] ، از بندرعباس گذشتيم و ليله چهارشنبه ششم [ محرم ] هم از بندر بوشهر گذشتيم . به قدرى هوا گرم بود كه اندازه نداشت . اهل كشتى خيلى در زحمت بودند و عده [ اى ] از حجاج بوشهر و شيراز و اصفهان هرچه كردند كه كشتى را در بوشهر نگه دارند كه آن‌ها پياده شوند ، قاپودان قبول ننمود ؛ اظهار كرد كه اجازه ندارم .

[ لنگر انداختن در دهنه فو به خاطر جزر دريا ]

بارى ، يوم چهارشنبه ششم [ محرم الحرام ] ، فىالجمله هوا از آن حدّت و حرارتى كه داشت ، قدرى بهتر شد و تقريباً عصر روز چهارشنبه ، سه ساعت به غروب مانده ، رسيديم [ 153 ] به دهنه فو . كشتى لنگر انداخت ، ايستاد و دو نفر از اهل ايران كه اهل