آورده بودند ، پياده نمودند ، رفتند به مسقط .
و كشتى پنج ساعت از آفتاب گذشته ، حركت نمود و كم و كم هم هوا از مسقط گرم شد و برصات دريا تمام شد ؛ چون داخل خليج عمان [ و ] فارس شديم و خليج عمان [ و ] فارس برصاتى ندارد [ 151 ] و برصات در درياى هند است .
[ مرواريد دُبيل در سواحل خليج فارس ]
بارى ، يوم دوشنبه ، چهارم [ محرم ] ، عصر ، قريب به دُبَيل ، يك نفر از حجّاج مُرد ، به دريا انداختند . يك ساعت [ و ] نيم به غروب مانده ، به دُبَيل رسيديم . و اين دُبَيل در ساحل درياى فارس واقع است و جزو بحرين است و در اينجا غوص مرواريد مىنمايند و كمكم از اين فصل مشغول مىشوند و اصل موقع غوص در ماه تموز رومى است كه مطابق با اول پائيز مىشود . و اين مرواريد در ميان شكم صدف پرورده مىشود كه در ميان آب است . در ماه نيسان كه باران مىآيد ، اين حيوان سر را بيرون مىآورد از باران مىخورد و آن باران در ميان شكم آن حيوان مىماند إلى اول پائيز ، كمكم مرواريد مىشود ، بيرون مىآيد .
و ترتيب غوص او اين است كه تجّار از اطراف مىآيند غوّاصان را قراردادى مىگذارند ، بعد مىروند غوّاصان ميان آب ، صدف را مىگيرند ، بيرون مىآورند ، به تجّار مىدهند . بعد حكومت حقى دارد ، مىگيرد ؛ يعنى ماليات او را مىگيرد ؛ بعد صدف را مىشكنند ، مرواريد را بيرون مىآورند .
بارى ، كشتى بعد از لنگر انداختن ، سوت زد و تقريباً در هزار قدمى ساحل ايستاد ؛ چون اينجا هم اسكله ندارد ، كشتى دور مىايستد و طرّاد [ ه ] هاى چندى از خشكى شراع را بلند نموده ، آمدند از كشتى ما گذشتند . معلوم شد كه غوّاصان هستند ، از