و تلگرافى هم حضرات حجّاج نجفىها داشتند به بصره ؛ دادند به قاپودان ، توسط قوه برق و تلگراف ، بىسيم به بصره از ميان كشتى زدند .
بارى ، همه جا آمديم از روى آب ، تا اينكه ليله يكشنبه ، سوم [ محرم ] ، نيمساعت از شب گذشته ، وارد به بندر مسقط شديم . اولًا اين بندر مسقط ، سرحدّ بين درياى هند و خليج عمان و فارس است كه ما امشب از درياى هند خارج شديم ، وارد به خليج عمان و فارس شديم .
[ پياده شدن عمانىها در بندر مسقط ]
و بندر [ 150 ] مسقط به مثل بغازى « 1 » است كه از دو طرف كوه است . در واقع در ميان دره واقع است كه كشتى از ميان دريا ورود به ميان اين دره مىنمايد .
طول اين درّه تقريباً هزار قدم است كه كشتى در ميان درّه مىايستد ، بعد توسط طرّاده و بلم ، حمل و نقل بار و مسافر مىنمايند و در لب آب در آخر درّه ، عمارات عاليه ساختهاند و بعد از پشت عمارات ، از بين كوه ، راهى است كه به سمت شهر مىرود و شهر در پشت كوه واقع است و اهل شهر ، عرب وهّابى و اغلب خوارج هستند و دولت او مستقل است [ و ] مربوط به دولت عثمانى و انگريز نيست ، و لكن حاليه از آنجايى كه نفوذ انگليس در همه جا كار مىكند ، در مسقط هم كار مىكند .
بارى ، كشتى ما در ميان دره لنگر انداخت ، مانديم ؛ و چون از اول شهر محرم ، شبها همه شب اهل كشتى مشغول خواندن روضه و سينهزدن در دو سه نقطه هستند ، ما هم صبح يكشنبه ، سوم محرم ، حكيم آمد ، حجّاج اهل مسقط را معاينه نمود و تعداد كرد ، يكصد [ و ] پنجاه نفر بودند . بعد توسط طرّاد [ ه ] هايى كه از جهت حجّاج
هامش
( 1 ) . تنگه .