شدند . متصل سوت « 1 » كشتى را مىزدند و حضرات حجّاج خيلى افسرده و پريشان حال شدند . بعضى گفتند كه راه را گم نموده است ، سوت « 2 » مىزند كه كشتى كه از جانب دولت انگليس كه هميشه در ميان دريا در سير است ، از جهت گم كردن كشتىهاى ديگر راه را يا خراب شدن كشتىها ، كه او مىآيد درست مىكند .
بلى ، چند كشتى ، دولت معين نموده فقط از براى همين مطالب [ كه ] متصل در ميان [ 149 ] دريا سير مىكند ؛ در همچه مواقع يا موقع غرق خود را مىرساند ؛ بعد از آنكه توسط تلگراف ، بىسيم و يا سوت « 3 » كه اين كشتى مىكند و مىزند ، نجات مىدهد .
بارى ، هركس به خيال خود حرفى مىزد تا اينكه از معلّم پرسيدم ، اظهار نمود كه چون هوا ابر است و جلوى كشتى را نمىشود ديد ، مبادا كه كشتى ديگرى از دور برسد ، ملتفت نشود ، سوت « 4 » را مىزنم كه توسط سوت « 5 » زدن ، كشتى مقابل را خبر مىنماييم كه ملتفت بشود به يكديگر نخورند .
معلوم است كه در موقع ابرى هوا و مِه ، اين مطلب در ميان ملاح و كشتىبانها معمول است ، ولى خيلى حواسها پريشان بود ، إلى ظهر فىالجمله كه مِه بر طرف شد ، ديگر سوت « 6 » نزدند ؛ معلوم شد كه مطلب همان بوده كه معلم اظهار نموده است . ظهر كه شد ، يكمرتبه كشتى لنگر انداخت . بعد از تحقيق معلوم شد كه چرخ كشتى شكسته است . تقريباً دو ساعتى توقف داشتيم تا اينكه چرخ را درست نمودند ، بعد راه افتاد .
هامش
( 1 ) . نسخه : صُوت .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . همان .
( 5 ) . همان .
( 6 ) . همان .