تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
سوار شديم ، كوچك‌تر و پرجمعيت‌تر است . تقريباً سيزده زرع عرض اين كشتى است و يكصد [ و ] ده زرع طول اين كشتى است و قرب دو هزار نفر از حجّاج و عمله‌جات در اين كشتى مىباشد ؛ مخلوط از عرب و عجم هستند .

[ جزيره قُمران در مسير بازگشت ]

بارى ، همه جا در سيريم تا اين‌كه صبح يوم يكشنبه ، بيست و ششم شهر ذىالحجه به قُمران رسيديم ، كشتى لنگر انداخت . و اين قُمران جزيره‌اى است آباد و جمعيت‌دار . اهل او عرب هستند [ 147 ] و همان مكانى است كه در زمان رفتن ما را در اين‌جا پياده نمودند و بيست [ و ] چهار ساعت قرنطينه نمودند . بعد از اندك مدّتى حكيم توسط ماتورهاى آبى كه توسط بخار حركت مىكند [ و ] به قدر بلم و طرّاده مىباشد ، آمد در ميان كشتى ؛ بعد از رؤيت ، اجازه حركت داد . گويا قاپودان چيزى مايه گذاشت كه ما را قرنطينه ننمايد و معطل و سرگردان نشويم . حركت كرديم ، ولى يك نفر هم از شدّت گرما ناخوش شده بود ، فوت كرد ؛ غسل دادند ، كفن نمودند ، پاى او را آهن بستند [ به ] ميان دريا انداختند . امروز عصر هم مجدّد يك نفر ديگر مُرد ، دريا انداختند .

[ عدن در ادامه مسير بازگشت ]

يوم دوشنبه ، بيست‌وهفتم ، قريب ظهر بود كه به عدن رسيديم . كشتى لنگر انداخت ، ايستاد . بعد از ساعتى چهار طرّاده بسيار بزرگ ، ذوغال‌سنگ آورد ، ريختند در ميان انبار آب كشتى و طرّاده كوچك زيادى هم اهل عدن نشسته بودند ، متاع و خوراكى آوردند از جهت حجّاج و حجّاج هم خيلى خريدند .