ولى به قدرى هوا گرم و جاهاى حجّاج بد و گرم است كه اندازه ندارد . بارى ، آن روز و آن شب را در كشتى مانديم و كشتى حركت ننمود .
يوم جمعه ، بيست [ و ] چهارم ذىالحجه ، اول آفتاب كشتى حركت نمود از جدّه به سمت بصره ، ولى اين كشتى سرعت سير او از كشتى همايونى كه از بمبئى آمديم ، بيشتر است .
[ مرگ يك نفر از عمله كشتى در دريا و انداختن مرده اهل تسنن به آب ]
بعد از سه ساعت كه راه افتاده بوديم ، يك مرتبه [ 146 ] صداى قيل و قالى بلند شد . قاپودان با اوقاتتلخى ، زنگى زده ، كشتى را نگه داشت . معلوم شد كه يك نفر از درجه پايينتر ما در ميان دريا افتاده .
يك طرّاده پايين نمودند ؛ يك نفر معلّم به اتفاق پنج نفر ديگر از عملهجات كشتى نشستند در ميان طرّاده ، رفتند ساعتى در ميان دريا گردش نمودند ، پيدا ننمودند ، مراجعت نمودند و قاپودان تمام عملهجات را جمع نمود از روى دفتر ، اسماء آنها را مطابقه نمود ؛ معلوم شد كه از اجزاء و عملهجات خود كشتى است ، ولى افسوس كه از اهل هند و مسلمان بود .
بارى ، بعد از يأس ، قاپودان ، كشتى را راه انداخت . هوا خيلى گرم است ، بيچاره مسلمانهايى كه در خن « 1 » كشتى هستند ، بسيار به آنها سخت مىگذرد .
يوم شنبه ، بيست [ و ] پنجم هم يك نفر از حجّاج عرب اهل تسنّن مُرد ؛ در دريا انداختند از شدت گرما و ضيق مكان ؛ چون اين كشتى نسبت به كشتى كه از بمبئى
هامش
( 1 ) . « خَن » انبار كشتى و اطاق كه زير كشتى قرار داشته باشد را گويند ، مخفف خانه است . ( نقل از داستان باريافتگان به اهتمام سيد على قاضى عسكر ، ص 130 ) .