[ حركت با كشتى اكبرى به سمت بصره ]
بارى ، حجّاج هم زياد بودند . خيلى شلوغ « 1 » و ازدحام بود ؛ چون امروز دو كشتى حركت مىنمايد : يكى به سمت مصر ، يكى به سمت بصره كه همان كشتى ما مىباشد و موسوم به كشتى اكبرى است .
بارى ، طرّاده گرفتيم به اتفاق آقاى مدرّس و آقاى آقا سيد حسن استرآبادى سوار شديم به سمت كشتى حركت نموديم . چون در جدّه مثل [ 145 ] بصره و بمبئى اسكله ندارد ، كشتى دور مىايستد ، به توسط طرّاده حمل [ و ] نقل بار مىكنند و مسافر مىبرد .
بارى ، بعد از ساعتى رسيديم به كشتى . ازدحام غريبى در كشتى بود و كشتى پر شده بود از حجّاج . به زحمت رفتيم بالا و احمال و اثقال را بالا برديم ، ديديم عجب هنگامه [ اى ] است ! در كشتى ، ممكن نيست كه انسان راه برود تا چه رسد به نشستن .
بيچارههاى حجّاج اغلباً پريشان و سرگردانند [ و ] جاى نشستن ندارند . رفتيم نزد قاپودان « 2 » كشتى بليط سالون خود را نشان داديم ؛ اظهار كرد كه سالون پر شده است . ناچار شديم يكهزار و پانصد روپيه هم علاوه بر بليطهاى خود داديم در مرتبه فوق كشتى ، جلوى اطاق خود قاپودان را از قاپودان خريديم ، به اتفاق آقاى آقا سيد حسن استرآبادى و برادرزادههاى اسدالسلطنه قزوينى رفتيم آنجا .
منزل بسيار خوبى است . مرتبهاى است كه ديگر فوق او اطاقى نيست و تميز و سرد و خوشمنظره است و ملازمين ما را هم در همان مسطحه فوق كشتى جا دادند ،
هامش
( 1 ) . نسخه : شلوق .
( 2 ) . آنچه در لغتنامه دهخدا ( ج 10 ث 15249 ، نشر دانشگاه تهران ، 1373 ش ) آمده ، قاپو به معنى دروازه و چى به معنى مدير است و قاپوچى را حاجب و دربان دانسته است . به نظر مىرسد همان ناخداى كشتى منظور مؤلف بوده باشد .