قرب دويست تفنگ انداختند در ميان قافله ، چون در ميان قافله ، قرب ده پانزده نفر تفنگدار هستند ، با وجود اين مطلب ، هجوم سارقين از اطراف زيادتر شد . يكمرتبه صدا از عقب قافله بلند شد كه بايستيد . چند كجاوه با شكاف از عقب قافله با حاجيان و شتران او ، سارقين بردند .
عده [ اى ] از تفنگداران قافله با عده [ اى ] از پيادگان رفتند عقب قافله و قافله هم ايستاد . بارى ، بعد از ساعتى ، قافله راه افتاد ؛ باز مجدّداً صدا بلند شد كه چند كجاوه و شكاف ديگر را بردند .
[ سطحه غائر ، منزلى در هشت فرسنگى بئر ماشيه ]
بارى ، إلى صبح ، صداى قيل [ و ] قالِ « بردند ! كشتند ! » از ميان قافله بلند بود و اهل قافله ، بيچارهها تمام از خوف ، [ 103 ] دلشان مىلرزيد . تقريباً دو ساعت از آفتاب گذشته بود ، رسيديم منزل و اسم اين منزل را سطحه غاير مىگويند . و تقريباً هشت فرسنگ پيمودهايم .
بعد از رسيدن [ به ] منزل ، معلوم شد كه كجاوه و شكافهايى كه ديشب برده بودند ، خورد [ و ] ريز آنها را گرفته و چند نفر از حجّاج كجاوه و شكافها را زخم زده ، سر داده بودند .
بارى ، عده زخمداران ديشب ، سه - چهار نفر مىشد و قرار شد كه امروز زودتر حركت نمايند و اين دو - سه منزل كه شلوغ است ، روز حركت نمايند .
اينقدر اين سارقين بىحيا و بىشرم بودند كه ديشب چند نفر از آنها با قافله آشكار راه مىآمدند . مردم كه صدا مىزدند برويد ، مىگفتند : خانه خودمان و زمين خودمان است ، راه مىرويم .