سلطانى ، به مدينه مىرفتيم و از اين منزل رفتيم به وَطَر . اعراب حربى ما را محاصره نمودند و پول زياد گرفتند و در معرض تلف بوديم و از بيراهه راه غاير آمديم ، به اين منزل ورود نموديم . بارى ، بعد از صرف چايى ، إلى صبح خوابيديم .
يوم يكشنبه ، بيست [ و ] هفتم ذىالقعده ، صبح از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى و خواب ، تقريباً بعدازظهر ، پنج ساعت به غروب مانده ، حركت كرديم . همه جا آمديم و راه ما از ميان درّه مىباشد كه طرفين ، كوههاى بلندى است تمام از سنگ ، ولى امروز چند قطعه زمين مزروع ديده شد .
از جدّه إلى مدينه و از مدينه إلى اينجا ، زمين مزروعى در بين راه ، چندانى ديده نشده بود ، مگر امروز كه چند قطعه ديده شد . همه جا آمديم ، تقريباً قرب سه ساعت از شب گذشته ، از كوهها خارج شديم ؛ ولى يكمرتبه صداى شليك تفنگ بلند شد . اعراب حربى ، جلو را [ 107 ] گرفته بودند . بعد ، مقوّمين رفتند ، پولى دادند حركت كرديم .
[ ادامه مسير و بئار ابن حسانى ]
قرب پنج ساعت [ و ] نيم از شب گذشته ، رسيديم به منزل بئار ابن حسّانى . بعد از صرف چايى خوابيديم .
صبح يوم دوشنبه ، بيست [ و ] هشتم ، از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى ، با آقايان رفقا مشغول صحبت شديم . شخص خراسانى كه در دو شب گذشته كه با شكاف برده بودند و مالش را برده بوده ، سر داده بودند ، آمد منزل ما ؛ اظهار كرد كه من دزدِ خودم را مىشناسم ؛ جمّالهاى خودمان است ، ولى از ترس اظهار نكردم .