شرعى هم گردنم وارد آمد ، ولى خيلى اوقاتم تلخ شد از اشخاصى كه مىبينند اين بيچاره را با اين حال و نشستهاند ، هيچ [ 105 ] در خيال نيستند .
بارى ، حاج حسين نامى كه اصلًا از اهل ايران است و سالها است در حجاز وطن نموده و از جانب شريف مكّه با قافله ما به مدينه آمده بود ، او رسيد ؛ التماس به او نمودم كه كسى را و [ ا ] دار نما قبرى ترتيب بدهد و پول او را من مىدهم .
خيلى سفارش به او نمودم و پولى هم دادم ، چون بيشتر از اين قدرت نداشتم كه خودم بايستم ، و قافله هم در حركت بودند . بارى ، بعد از مدّتى ، حاج حسين آمد اظهار نمود كه ايستادم دو نفر را گذاردم قبرى ترتيب دادند و شخصى هم از حجّاج نماز به او خواند ، دفن نموديم .
خيلى خوشوقت شدم ، ولى فراموش كردم كه به او بگويم عوض غسل ، تيمّمى به او بدهند و او هم نقل نمود كه بيچاره را با سنگ ، سر او را كوبيده بودند . بارى ، آمديم در ميان دره ديگرى رسيديم . ديديم دو نفر ديگر را كشتهاند ، در شكاف كوهى گذاردهاند ، ولى روى آنها را با حصير و سنگ و ريگ پوشانيده بودند . معلوم نشد كه اينها از كدام قافله بودند .
بارى ، گذشتيم ، رسيديم پايين كوه . سوار شديم ، حركت كرديم . تقريباً يك ساعت از شب گذشت ، از كوهى كه مقابل بود ، صداى تفنگ بلند شد ، معلوم شد كه اعراب حربى هستند ، پول مىخواهند . رفتند مقوّمين پول دادند ، گذشتيم ، ولى امشب را [ 106 ] قافله فىالجمله نظمى دارد . به سعى حاجصالح حمله دار ، مشاعل چندى در جلوى قافله و عقب و ميان قافله روشن نمودهاند و الحمد لله دزد و سارقى هم معلوم نشد . قرب شش ساعت از شب گذشته ، رسيديم به شُفيه .
تقريباً پنج فرسنگ پيمودهايم ، و اين منزل ، همان منزلى است كه زمان آمدن از راه
سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى ) — صفحة 176
مساهمون: محمد تقوى قزوينى
ص١٧٦