بارى ، تمام حجّاج ، دست از جان [ 89 ] و مال شستند . منتظر بودند كه كى مىآيند غارت نمايند و صداى شليك تفنگ بلند شود . و اعراب حربى تفنگدار زيادى متدرّجاً وارد قافله شدند و قافله هم بهطور تفرقه ، خيمه و خرگاه زدهاند و آقاى آقا سيد حسن بيچاه هم با يك عده از حجاج ، مشغول جمعآورى ليره از حجاج است ، ولى مردم بىانصاف هم كه دلشان نمىآمد ليره بدهند ، و بعضى ليره كه داشتند ، گفتند هر ليره ، شانزده و هفده روپيه مىفروشيم ؛ در صورتى كه پانزده روپيه قيمت دارد و اعراب هم دور آقاى آقا سيد حسن را گرفته ، متصل تهديد مىنمايند ، پول مىخواهند .
إلى دو ساعت به اذان مانده ، پول جمع شد ، ولى دويست ليره كسر داشت .
بارى ، ناچاراً آقاى آقا سيد حسن و ما و دو نفر ديگر از خودمان ، قرب سههزار روپيه كاغذ [ ى ] از خودمان داديم ، از مقوّمين ليره خريديم ، روى ساير ليرهها گذارديم ، تحويل اعراب نموديم . بعد اجازه حركت دادند ، ولى خدا مىداند به زوّار چه گذشت ! ولى تمام حجّاج عازم بازگشتن شدند به مكّه و مىترسيدند كه به حجّ نرسند « 1 » .
و نقل كردند كه اعراب زيادى در جلوى قافله سر راه هستند ، آنها هم پول و ليره مىخواهند ، در صورتى كه هيچ ليره در ميان حجاج نيست . مشغول باركردن شدند تا زمان حركت .
[ انصراف حجّاج از عزيمت به مدينه و تأكيد مقوّمين بر ادامه مسير ]
يوم شنبه ، نوزدهم ، آفتاب طلوع نمود و حجّاج اجماع نمودند [ 90 ] به حالت گريه كه مراجعت به مكّه نماييم . مقوّمين گفتند : نمىشود ؛ راه امن است ، بايد به مدينه برويم .
هامش
( 1 ) . متن : برسند .