را تيرباران مىنماييم و چپاول مىكنيم .
يك حالت ثانوى از براى حجّاج پيدا شد . خداوند مىداند به حجّاج چه گذشت ! بعضى از حجّاج بىانصاف هم دلشان نمىخواست پول بدهند و حملهدارهاى بىانصاف گفتند : دينارى ما نداريم ، خود حجّاج بدهند .
بارى ، آقاى آقا سيد حسن ، با عده ديگر مشغول جمعآورى ليره شدند و حساب نمودند هر نفرى پنج ليره بدهند و اغلب حجّاج هم ليره نداشتند ، روپيه كاغذى داشتند و روپيه هم اعراب حربى برنمىداشتند . هنوز مشغول جمعآورى بودند كه يك مرتبه از بالاى كوهى كه مشرف به حجّاج بود ، صداى [ 88 ] شليك تفنگ به سمت حجّاج بلند شد . يكمرتبه بيچارهها چنان به هم آمدند كه دست از پا نشناختند و آقاى داداش جستند ميان خيمه به يك حال اضطرابى و آقاى آقا سيد حسن استرآبادى هم خود را انداختند ميان خيمه ما ؛ در صورتى كه دوشك خود را جلوى روى خود گرفته كه يعنى خود را از گلوله حفظ نمايد ؛ غفلت از اينكه گلوله به دوشك نگاه نمىكند ؛ يعنى نه اينكه اين مطلب را نمىداند ، مىداند ، بلكه اضطراب اين ترتيب را پيش مىآورد . هيچ مسلمانى اين طور گرفتار نشود !
بارى ، زنها صداى شيون و ضجّه را بلند نمودند . از قرارى كه نقل كردند ، يك زن بيچاره از حجّاج كه بچه شير مىداد ، شير او خشك شد . بارى ، بعد از چند تير انداختن ساكت شدند و آقايان مشغول جمعآورى ليره . بعد از ساعتى قدرى جمع شد ؛ عده [ اى ] بردند كه مال بعضى از شيوخها را كه كمتر بود ، ردّ نمايند ؛ آن كلى بماند تا تمام را جمع نمايند .
مجدّداً بيچاره حجّاج ، يك حالت غير طبيعى پيدا نمودند و هركس خيالى مىنمود . بعضى خيال فرار كردن داشتند ، و بعضى پولهاى خودشان زير خاك دفن نمودند .
سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى ) — صفحة 159
مساهمون: محمد تقوى قزوينى
ص١٥٩