ديگر عمل مىگذرد ، مىرويم . بارى ، همينطور إلى غروب مانديم . بعد از غروب ، آدم آمد كه اين شيوخ شش نفرند ؛ با دو نفر عمل نگذشته است .
بارى ، معلوم شد كه امشب هم ماندنى هستيم ، ولى به قدرى حجّاج بيچاره مستأصل شدهاند كه بعضى مشغول گريهوزارى شدند . معلوم شد كه حملهدارهاى بىانصاف نمىخواهند پول بدهند و مقوّمهاى متقلّب هم مىخواهند زيادتر بگيرند كه يك قدرى خودشان حيف [ و ] ميل نمايند .
بارى ، شب را هم در همان نقطه ، چاه آبى بود ، ماندند . تقريباً امروز نيمفرسنگ طى مسافت نموديم و يك نفر از حجّاج در منزل وَطَر ، از قافله عقب مانده و گم شده بود . دو نفر و سه نفر فرستادند دنبال او ، پيدا ننمودند . معلوم نيست كه به مدينه رفته ، يا در بين راه او را كشتهاند . مطلب معلوم نيست !
[ 87 ] يوم جمعه ، هيجدهم ذىالقعده « 1 » ، صبح از خواب برخاستيم . حجّاج محض عدم اطمينان به حمله دار و مقوّم ، آمدند نزد آقاى آقا سيد حسن استرآبادى كه اين آقا با عده ديگر از حجّاج ، خودشان بروند نزد شيوخ . بيچاره حجّاج ، تمام با يك حال پريشانى كه چون وقت ضيق است مىترسند به اعمال حجّ نرسند .
بارى ، آقا سيد حسن به اتفاق چند نفر ديگر رفتند نزد شيوخ . تقريباً ظهر گذشته بود كه آمدند در وقتى كه تمام حجّاج حالت انتظاريه آنها را دارند . بارى ، بعد از آمدن ، اظهار داشتند كه اين شيوخ ، هفت نفرند ؛ با يكى از آنها را قرار داديم پنجاه ليره بدهيم ؛ با يكى يكصد [ و ] هشتاد لير [ ه ] و با يكى نهصد ليره .
بارى ، هركدام را يك مقدارى قرار داده بودند . يك مبلغ كلّى مىشد . مشغول جمع شدن ليره از حجّاج شدند و قرار داده بودند كه تا عصر اگر پولها را نياورديد ، قافله
هامش
( 1 ) . در متن دستنويس ، به اشتباه ، شوال درج شده است .