تقريباً از موضع توقف كشتى إلى جزيره ، هفتصد - هشتصد قدمى فاصله داشت و احمال و اثقال ، تمام در ميان كشتى ماند ، فقط به اندازه كفايت مؤنة يك شبانهروز همراه برداشتيم .
بارى ؛ اين جزيره در وسط بحر واقع است كه مكان قرنطينه حجاج است و تا خود قُمران تقريباً نصف فرسنگى مسافت دارد . و آن جزيره علىحده است و از جزء خاك يمن است و در دست انگريزىهاست ؛ ولى بخش عدن است . « 1 »
ما را بردند [ 64 ] به ميان اطاقى و خورد [ و ] ريزى كه جزئى به همراه برده بوديم ، در ميان اطاق گذارديم و لباسهاى ما را كندند و هر نفرى يك لنگ دادند ؛ بستيم و لباسها را ريختند به ميان مكينه كه بُخور بدهند . بعد ما را عرياناً به ميان اطاق باريك مستطيلى به صف نظام نگه داشتند .
بعد اول شماره نمودند ؛ بعد از مدت مديدى آمدند ، هر نفرى يك حلبى كوچك مدوّرى دادند كه از جهت آب شيرين گرفتن از جهت اكل . و به طورى هوا حبس بود كه تمام قلبها مضطرب شد و رنگها خفه شد . بعد از ساعتى ، حكيم آمد ، تمام را معاينه نمود .
بعد ما را بردند به ميان اطاق ديگرى كه در سقف او ، آهنهاى مشبّك بود و از آن شبكهها « 2 » آب مىريخت سرِ ما . بعد بردند به اطاق ديگرى ، در آنجا نشستيم .
بعد از مدتى ، لباسهاى ما را از ماشين بيرون آوردند و تمام گرم بود .
لباسها را پوشيديم ، بيرون رفتيم و احمال و اثقال ما را از ميان اطاق اوّلى بيرون برده بودند و هركس احمال و اثقال خود را برداشت و رفت در ميان اطاقهاى
هامش
( 1 ) . يعنى جزو عدده است .
( 2 ) . متن : شبكها .