عبدالرحيم است ، آمد گارى از جهت ما گرفت ؛ احمال و اثقال ما را ريخت در گارى . ما را بردند به منزل ، قدرى راحت شديم و عصر هم رفتيم در لب دريا ، قدرى از احمال و اثقال و خودمان را تطهير نموديم ، مراجعت به منزل نموديم . و امروز كه ورود به جدّه نموديم ، از دريا خلاص شديم .
يوم پنجشنبه ، بيست [ و ] پنجم شهر شوال است و مقدار توقف ما در كشتى از بمبئى إلى جدّه ، نونزده يوم بود . شب را بعد از صرف غذا خوابيديم .
يوم جمعه ، بيست [ و ] ششم شوال ، صبح از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى رفتيم در لب دريا قدرى گردش نموديم و كربلايى محمد ملازم ، قدرى از احمال ما را آورد در لب دريا تطهير نمود . مراجعت به منزل نمودم . و اين جدّه در واقع قصبهاى است ، ولى خيلى آباد ، و چون بندرگاه است و عمارات پنج مرتبه - شش مرتبه دارد و داراى محوطه نمىباشد ، به مثل بمبئى .
[ قصد مدينه پيش از مكه و قبل از شروع اعمال حج ]
و بعد ، تحقيق از راه مدينه نموديم ؛ معلوم شد كه شريف ، اجازه رفتن حجاج را به مدينه منوّره نداده و همچه قرار داده است كه اول ، حجاج بيايند به مكّه ، بعد بروند به مدينه ؛ ولى قبل از موسم اوقات حج . شب را آقاى داداش و به اتفاق آقاى آقا سيد حسن استرآبادى كه يكى از وعّاظ معتبر كربلا است و از بمبئى در يك كشتى به اتفاق بوديم و سيد نجيب خوبى است ، و مع چند نفر از اعراب كاظمين رفتند نزد قايم مقام [ 67 ] حاكم جدّه و با او صحبت نمودند از جهت رفتن به مدينه .
به اجازه و دستور او تلگرافى به شريف زدند كه تقريباً عدّه حجاج مذهب جعفرى ، دويست نفرند و با جهاز همايون آمدند ؛ اجازه حركت به مدينه را بدهد .
و در ساعت هفت از شب ، جواب آمد كه دو روزى صبر كنيد ؛ جهاز ديگر هم از