قرار دادهاند ؛ من جمله در ميان قفسى از آهن كه بهطور محوطه قرار دادهاند ، فيلى ديده شد كه يك دست و يك پاى او را زنجير نموده بودند و علف نزد او ريخته بودند كه با خرطوم خود علفها را جمع نموده در دهن خود مىنهاد و مىخورد ، ولى به زحمت .
بسيار عجيب بود ! قدرت خداوند خود را مشاهده نموديم كه اين حيوان با اين عظمت جثّه [ را ] مطيع يك نفر آدم ضعيف نموده كه مستخدم او يك نفر هندى صغيرالجثّه بود و چنان از آن آدم مىترسيد كه بهطورى كه آمد از جهت او علف ريخت و با چوبى به او زد ، آن حيوان خود را به عقب كشيد و خود را جمع نمود كه آثار ترس از آن حيوان معلوم بود .
[ 55 ] مِنجمله شيرى ديده شد كه در ميان يك قفس كوچكى گذارده بودند كه به اندازه خود « 1 » همان شير بود . در واقع ، مهابت سلطنتى از ناحيه او پيدا بود . و چند جاى ديگر هم ، در ميان اطاق متعدد و شيرهاى متعدد ديده شد ؛ انواع اقسام . بارى ، حيوانات زياد ، انواع آنها كه هر حيوانى بر چند نوع است : از نوع شير و گرگهاى متعدد و خرسهاى متعدد و پلنگهاى متعدد ؛ ولى هر يك پلنگى در ميان يك اطاقى . و حيوان تيرانداز [ ى ] كه سر او به مثل سر موش بود و ساير از بدن او تيرهاى منقّشى بود ، به اندازه يك قلم . « 2 »
و نوعى از راسو كه حيوانى است سياه به مثل شغال ، ولى فى الجمله درشتتر . و از انواع آهو و گاو كوهى و بز كوهى و مارال و گوزن و گاو اهلى و شتر اهلى و دو عدد حيوانى ديده شد شبيه به قاطر ، ولى قاطر نبود ؛ به مثل يك پلنگ منقش ، ولى
هامش
( 1 ) . متن : + خود .
( 2 ) . منظور ، خارپشت است .