خود را حركت مىدهد بهطور غريبى ، و چند زن ديگر هم در دنبال او ، چيزى از چوب به مثل قفس در دست دارند ، در ميان آنها چيزى مىسوزد ؛ بعد زنانه زيادى از دنبال آنها مىآيند .
بعد از تحقيق معلوم شد كه اين زنى كه در جلوى همه است ، عاشق شده و مجنون شده است ؛ او را مىبرند به اين نحو در بتخانه نزد بت خودشان كه عاقل شود . خيلى ترتيب مضحكى بود .
و ايضاً در اين چند روز توقف ما در بمبئى ، همه روزه جشن و سرور يكى از اهل مذاهب بود . سياحتهاى قريبى داشت ؛ مِن جمله عروسهاى چندى ديده شد كه عروس را با داماد ، روز و بعضى را شب در ميان درشكه يا كالسكه يا اتومبل نشانيده و در جلو و عقب ، درشكههاى زيادى از كسان داماد و عروس نشسته و يك دسته موزكچى در جلو مشغول زدن موزيك بودند . و اگر در شب بود ، چراغهاى گاز كه چهار شاخه ، پنج شاخه ، ده شاخه در جلو و عقب درشكهها مىكشيدند .
[ 52 ] و يك عروسى ديده شده كه خيلى مضحك بود ؛ علاوه بر زينت نمودن خود عروس ، داماد را هم زينت نموده و گل زده بودند ؛ در ميان شهر ، شب و روز گردش مىنمودند .
بارى ! گاوهاى ماده زيادى در ميان شهر مطلق العنان نمودهاند و خيلى محترمند و بسيار فربه شدهاند ، چون هرجا برود و هرچه بخورد ، آنقدرها جلوگيرى نمىنمايند و اشخاص گاوپرست كه عبور مىنمايند ، دست را به پشت گاو ، يا سر گاو ، يا مقعد گاو كشيده ، به سر و روى خود مىمالند .
عجيبتر آنكه نقل نمودند - ولى بنده نديدم - كه دست زير ماتحت گاو ماده گرفته ، در وقت شاشيدن گاو ، و بعد بول گاو را به سر و روى مىمالند و از اين عمل شنيع ، تقرّب به خداى خودشان كه گاو باشد مىجويند . بارى ! داستانى است كه ممكن
سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى ) — صفحة 122
مساهمون: محمد تقوى قزوينى
ص١٢٢