مىنمايند و آنهايى هم كه منزل دارند ، از ادنى مراتب ناس ، به واسطه گرمى ، شب را در كنار خيابانها و كوچهها مىخوابند ؛ ولى خيلى وحشيانه زن و مرد نزد يكديگر وصل هم مىخوابند . نمىدانم علت [ چه ] چيز است كه دولت انگليس درصدد تربيت اين جماعت برنمىآيد و تأسيس مدارس بزرگ نمىكنند ؟ ! گويا مىترسد كه متمدن شوند ، استقلال بخواهند و آن منفعت كثيرى كه از اين [ 48 ] جماعت مىنمايد ، سكته وارد بيايد .
[ اوضاع فرهنگى شهر بمبئى ]
و در اين شهر فقط دو مدرسه مىباشد ؛ آن هم متعلق به ايرانيان است كه به لسان اهل هند ، مغول مىگويند به عجمها . و شايد مدارس هم داشته باشند ، ولى بنده نديدم و نفهميدم ، اگر باشد مدرسهاى نيست كه ترتيب تمدن را تعليم نمايند .
[ گزارش مختصرى از جوّ عقيدتى بمبئى ]
و در اين شهر شانزدههزار ايرانى هست ، ولى سُنّى از شيعه بيشتر است . و شيعههاى اين شهر دو مسجد دارند و دو حمام ، ولى سنىها بيشتر دارند .
و بتخانههاى زيادى در اغلب كنار خيابانها مىباشد كه مسجمههايى از انسان و گاو ساختهاند و صبح كه مىشود ، بتپرستها عبادت مىنمايند و خادم ، يك نشانه قرمزى كه گويا جوهر است به پيشانى اين جماعت مىزند كه معلوم است . بعد جزئى وجهى به آن خادم بتخانه مىدهند . و اغلب عمارات و مغازههاى اين شهر ، از سه مرتبه است إلى پنج و شش مرتبه ، قليلى هم هفت مرتبه دارد .
[ وسايل حمل و نقل بمبئى ]
و در خيابانهاى بزرگ ، تمام دو خط واگون است ؛ يكى به جهت آينده و يكى رونده . و از قرار تقرير خود اهالى ، دههزار اتومبل كرايهاى ميان شهر دارد ، ولى