مخصوصاً مال سفير بود حاضر نموده بودند . با ايشان به طراده نشسته قريب يك ميدان بُعد كشتى بود ، رفتيم و آنجا به كشتى رفتيم با سفير .
جناب اجل ، مجدالدوله ، شب چهارشنبه به كشتى رفته ، اقامت نموده بودند كه صبح آن روز با سفير بنده رفتم . بعد از نيم ساعتى هم ايشان در كشتى اقامت نمودند ، دو جعبه شيرينى يكى براى بنده و ديگرى جهت جناب مجدالدوله با آدمهاى خودشان به كشتى آوردند . حقيقتاً كمال مهربانى را به عمل آوردند . حتى خانههايى كه در اسلامبول معين نموده بودند ، كرايهء آن ، كه هشتاد تومان بود ، خودشان داده بودند . بنده هم ديدم اين زحمت فوق العاده بود و هر قدر اصرار شد كرايه را نگذاشتند خودمان بدهيم . بنده هم در كشتى همان چهل تومان كه حصّه كرايه خانهء بنده مىشد به آدمهاى جناب سفير ، كه در اقامت اسلامبول زحمت كشيده بودند ، به توسط سيد روضه خوان ايشان دادم . بعد ايشان رفتند و كشتى قريب به ظهر حركت به طرف اسكندريه نمود .
[ پنج شنبه 11 شوال : ازمير ]
آن روز و شب پنج شنبه الى يك ساعت از روز پنج شنبه يازدهم شوال گذشته كه كشتى در حركت بود ، به شهر ازمير رسيديم . كشتى براى دادن مختصر بارى كه داشت در اسكلهء ازمير ايستاد . شهر بسيار قشنگى از دور مشاهده شد . جناب مجدالدوله از كشتى يپاده شده ، براى تماشاى ازمير رفتند . بنده چون در اين سفر همّى به جز زيارت قبر حضرت رسول - صلّى الله عليه وآله - و ائمهء بقيع - سلام الله عليهم