شيرينى و ميوهآلات و چاى و غيره حاضر نموده بودند . پس از دو ساعت كه پنج ساعت از روز گذشته بود ، سلطان با لباس ماهوت سياه ساده با قرارهء نظامى ساده در كمر بسته ، به مجلس وارد شدند كه فوراً چند دسته موزيك كه در بالاخانه مقابل سلطان بود ، سلام زدند .
بعد از سلام ، خود سلطان دست رو به آسمان بلند نموده ، دعايى خواندند و به طرف يمين تختى كه از نيمكت قدرى بزرگتر بود ، مثل آنكه روى صندلى بنشينند جلوس نموده ، ابتداءاً صدر اعظم و وزرا ، كه ارباب قلم بودند ، آمدند بهوضع خودشان ، هر يك سه - چهار دفعه تمنّا نمودند و كم كم نزديك شده ، دامن پالتو نظامى سلطان را تقبيل كردند . يك يك همينطور به همين وضع هى آمده ، تمنّا نموده و بوسيدند دامن سلطان را ، رفتند .
پس از آن ، بناى آمدن وزير جنگ و سرداران و امراى تومان و غيره شد . قريب دو هزار نفر همينطور به ترتيب ، به رديف با لباس نظامى . . . « 1 » قداره هر يك آمدند و زمانيكه بناى آمدن اهل نظام شد سلطان از طرف يمين همان نيمكت برخاسته به طرف يسار تخت جلوس كردند و در پهلوى تخت در طرف يسار شخصى با لباس نظامى ايستاده و رشه در دست داشت كه سر آن شبيه . . . « 2 » دست بود و ريشه داشت . پس از تمنا ، آن وقت نزديك آن شخص حامل رفته ، آن را مىبوسيدند و بهطور قهقهرا مراجعت ، در دور مجلس سلام ميايستادند .
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا .
( 2 ) . يك كلمه ناخوانا .