سفر نبود ، به جز زيارت ، به مصر نرفتم . در همين اسكندريه با راه آهن به سوئيس [ سوئز ] ان شاءالله تعالى خواهم رفت .
قبور حضرت لقمان و اسكندر ذوالقرنين ودانيال ، درهمين اسكندريه استكه بر سر قبور آنها فاتحه خوانده شد ؛ قبورى نيز در پهلوى همين مقابر ، در جاى علىحِدِه بود بهموجب تفصيل ذيلكه براى تماشا رفتم ، قبور هر يك با سنگ مرمر بسته شده :
والده طوسون ( دختر محمدعلى پاشا ) - همسر ايضاً - خودِ طوسون پاشا - سعيد پاشا - والدهء سعيد پاشا - برادر ايضا - همشيره ايضاً - محمدعلى . براى هريك به وضع عليحده لوحى از مرمر به خط جلىِ نستعليق و نسخ كنده بودند . معلوم شد از توابع عثمانى بودند . جايى در اسكندريه كه چهار سال است مذكور نمودند ، در زيركوهى پيدا شده كه از صد پله متجاوز ، بهطور گشتن و گرديدن . زمان رفتن به پايين مىخورد كه پله هاى هر يك ، يك چارك كمتر است و براى روشنايى بعد از پيدا شدن در هرگردش چراغ ليترليك گذاشتهاند كه مستحفظين آن مىپيچاند روشن مىشود ، ولى از قديم دو نفس كش از سنگها تراشيدهاند ؛ مثل تنورهء خيلى بزرگ است كه هم پايين روشنايى بدهد و هم هوا از آنها داخل بشود كه شخص بتواند تنفّس نمايد و پلههايى دورادور آن نفسكشها تراشيدهاند كه با آن پايين مىرود .
در آن زير عمارتى بزرگ از همان كوه تراشيدهاند كه ستونهاى سنگى متعدد دارد . بنده تا هشتاد پله رفتم . كوه وهواى آن ، مرا گرفت و از بدنم بناى ريختن عرق گذاشت . ديگر نتوانستم به زير
دو سفرنامه حج سفرنامه ( حج ابوالقاسم مرجاني آئين كلائى و تفصيل سفر مكه معظمه ميرزا محمود خان مدير الدوله ) ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص١٢٠