مىورزد و امروز به جز دسته اى كوچك ، هيچ سپاهى ندارد » .
بنابراين گزارش بايد گفت كه يكى از علتهاى جرئت مصعب بن زبير در يورش به كوفه ، پس از پناهنده شدن اشراف آن شهر به او ، يقين او به كنارهگيرى ابراهيم از يارى مختار بود . « 1 » ابن اعثم به اين مطلب اشاره كرده است و مىنويسد :
بدون شك وقتى به مختار گزارش رسيد كه مصعب ابن زبير ، به تحريك برخى كوفيان ، براى حمله به كوفه آماده مىشود ، از ابراهيم درخواستِ يارى و مساعدت نمود . او به روشنى مىدانست كه جايگاهش ، در برابر هم پيمانى كوفيان با مصعب ، بدون حمايت ابراهيم ، به مخاطره خواهد افتاد . آنچه وى از آن ترس داشت ، رخ داد ؛ زيرا نيروهايش در پيكار مذار ، در برابر نيروهاى مصعب بن زبير ، شكست خوردند و احمر بن شميط ، فرمانده مشهور مختار ، در اين جنگ كشته شد . علىرغم نامهنگارى مختار براى ابراهيم و يارى خواستن از او ، تا وى را از شكست حتمى نجات دهد ، ابراهيم سكوت اختيار كرد و هيچ واكنشى نشان نداد و مختار را درحالىكه مرگ او به دست مصعب حتمى بود ، به حال خود واگذاشت .
ابن اعثم سخن صريحى را از مختار نقل كرده است كه نشان مىدهد او منتظر كمك ابراهيم بوده است او
هامش
( 1 ) . شاگردان مكتب ائمه ( عليهم السلام ) ، ص 40 .