دعوت مىكند . او پيشاپيش ابراهيم را تطميع كرده كه در صورت پذيرش ، تمام سرزمين مشرق و هرجا كه او بر آن سلطه دارد ، تا زمانى كه آل مروان حكومت دارند ، در اختيار ابراهيم باشد .
ابراهيم نظر ياران و سربازان خويش را ، در برابر اين تحولات جويا شد ؛ زيرا اين مسئله ، شخصى نبود ، بلكه براى همه آنها اهميت داشت . او نامه مصعب و عبدالملك و پيشنهادهاى آنان را به يارانش نشان داد . اطرافيان او بر يك رأى همداستان نبودند ؛ گروهى پيشنهاد پيوستن به عبدالملك را داشتند و گروهى ، خواستار پيوستن به مصعب بودند . ابراهيم توانست موضع قاطع خويش را با اعلان نظرِ روشن ، نشان دهد . او تصميم گرفت كه به مصعب بن زبير بپيوندد ، با اين استدلال كه شهر و عشيرهاش در عراقاند و تمام زندگى او در آنجا سپرى شده و نمىتواند به آسانى تمام اين ارزشها را فراموش كرده ، به عنوان پيشتيبانِ عبدالملك ابن مروان ، به او بپيوندد . از سوى ديگر ، پيوستن به شاميان را جايز نمىدانست ؛ چون در پيكار خازر آنان را آزرده و بر جان خود امنيت نداشت . شايد پاسخ او به يارانش ، ديدگاه وى را در اين موضوع ، روشن سازد . او خطاب به آنها گفت : « قبيلهاى در شام نيست مگر اينكه من با آن درگير شده و مردانشان را در جنگ با عبيدالله بن زياد كشتهام . بنابراين با كسى كه سرزمينى به جز سرزمين من و طايفهاى به جز طايفه من برگزيند ، همراه نخواهم
ابراهيم بن مالك اشتر نخعى ( فارسى ) — صفحة 97
مساهمون: محمود سامانى
ص٩٧