لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُوا هَلْ هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ
سرّ و خفىّ مقابل اعلان و اظهار است ، و نجوى مبالغه در كتمان گفتار است و آيه مقول قول كافرين و آنهايى است كه بنفس خود ستم نمودهاند ، و او ( اسرّوا ) علامت جمع است يعنى كفار غيظ و حسد باطنى خود را پوشيده داشتند و دنيا و امور طبيعى غريزه انسانيت آنان را گرفته و آيات قرآن را ميشنوند و دلشان مشغول چيز ديگرى است ، و بنجوى و مخفيانه با هم سخن ميگفتند كه آيا اين شخص كه ادعاى پيمبرى مىكند بشرى نيست مثل شما ، مقصودشان چنين بوده كه وقتى مىبينيم كه در تمام لوازم بشريت مثل ما است چگونه او را بر خود امتياز دهيم و مطيع فرمان او گرديم ، لكن آن جهّال بيخرد جسم او را نگريستند و از آن گوهر گرانبها و آن روح قدسى الهى كه در باطن او مخفى بود اطّلاعى نداشتند اين بود كه معجزات پيمبران را حمل بر سحر ميكردند ، و چون ميديدند آيات قرآنى از درجه فهم آنها خارج است با هم ميگفتند آيا محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم سحر كرده كه اين آيات را اين طور به نظر ميآورد و نسبت به خدا ميدهد .
قالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
( قال ) مقول قول رسول ( ص ) است كه در ردّ سخن آنان علم بصدق و كذب خود را نسبت به خدا ميدهد كه خدا ميداند سخن هر گويندهاى كه در آسمان و زمين است زيرا كه او سميع است هر صدا و صوتى و هر گفتار و كلامى را چه ظاهر و جلىّ باشد و چه مخفى و پنهان او ميشنود و علم ازلى او به تمام موجودات احاطه دارد شما سخنهاى نارواى خود را چه ظاهر گردانيد و چه مخفى گردانيد او مطّلع بر آن است .
بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ فَلْيَأْتِنا بِآيَةٍ كَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ
( بل ) در هر سه جمله اضراب است ، اول گفتند سخنان او سحر است بعد از آن اعراض نموده و گفتند كه سحر نيست بلكه كلمات پريشان بىمعنى مثل خوابهاى