بشر را متذكر گرداند كه گمان نكنيد حساب شما در زمان طولانى بعدا كشيده مىشود و بدانيد كه حساب شما با عملتان توأم انجام ميگيرد و شما خبر نداريد و در لعب و بازيچه روزگار خود را ميگذرانيد و اين منتهى درجه تهديد بشر است كه بوى تذكر ميدهد وقتى كه حساب كشيده شد پاداش آن نيز تعيين ميگردد و آيه نظير قوله تعالى است
إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً وَ نَراهُ قَرِيباً
و نيز جاى ديگر
يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ
.
آرى چنانچه در جاى خود مبرهن گرديد ، زمان و مكان امر اعتبارى است و نسبت بحادثات زمانى و متجدّدات مثل ماضى و استقبال و حال اعتبار ميگردد نه نسبت بآنكسى كه ساحت قدسش منزّه از تغير و تبديل است پس گذشته و حال و آينده در احاطه علم حضورى او آنى مينمايد و همان طورى كه خود را معرّفى نموده ( بسريع الحساب ) خودش حساب بندگان را باسرع وقت خواهد كشيد و چون محاسب خدا است و علم او محيط به زمان و زمانيات است حساب مردم متفرع بر عمل آنان است و قيامت جاى پاداش و جزاى عمل است نه حساب آن .
ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ
ظاهرا مقصود از ذكر قرآن است ( محدث ) صفت ذكر است و اشاره است به اينكه آيات قرآن بتدريج و تازه بتازه بر نبىّ اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلّم نازل گرديده و شايد مقصود از ( محدث ) تمام قرآن باشد و قرآن چون در زمان واقع گرديده اين است كه از حيث حروف و كلماتش زمانى و حادث است نه قديم .
و ممكن است گفته شود نزاعى كه بين معتزله و اشاعره دائر است در حدوث و قدم قرآن كه اشاعره قرآن را قديم ميدانند و معتزله قرآن را حادث ميشمارند ، نزاعشان لفظى است نه معنوى ، چگونه ممكن است گفته شود حروف و تركيب كلمات كه امر وضعى اعتبارى است قديم باشد ، و شايد مقصود اشاعره از قدم قرآن حقيقت قرآن و معنويت آن و آن جهتى است كه به آن جهت آن را كلام اللَّه نامند و حروف و كلمات دلالت وضعى دارد بر حقيقت قرآن كه