نسبت به خدا ميدهيم اين است كه بحث در قدم و حدوث قرآن از جهت اينكه كلام اللَّه است بىمعنى است زيرا كه از جهت حروف و كلماتش شكّى نيست كه حادث است و در زمان واقع شده لكن از حيث اينكه كلام اللَّه است و يكى از اوصاف جلال بشمار ميرود قديم است .
فخر رازى در تفسير كبير بعد از بيان آيه چنين گفته معتزله بر حدوث قرآن به اين آيه تمسّك نمودهاند و گفتهاند چون قرآن ذكر است و ذكر محدث است پس قرآن حادث است ، و در بيان اينكه قرآن ذكر است آياتى ميآورند مثل قوله تعالى در وصف قرآن
إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ
و قوله تعالى
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ
و بيان اينكه ذكر حادث است قوله تعالى است در همين آيه
ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ
و از اين دو مقدمه كه نصّ در حدوث قرآن است نتيجه گرفتهاند كه قرآن محدث است يعنى حادث است نه قديم .
پس از آن دو وجه در جواب معتزله گفته : اول - قوله
هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ
مقصود از ذكر تركيب شده از حروف و اصوات است و راجع بحروف و اصوات در حدوث آن نزاعى نيست بلكه حدوث آن بديهى است و محل نزاع قديم بودن كلام اللَّه است بمعنى ديگر .
دوم - قوله تعالى
ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ
دلالت ندارد بر حدوث هر چيزى كه ذكر باشد بلكه دلالت دارد بر ذكرى كه حادث باشد نظير قول قائل كه گويد ( در اين شهر داخل نميشود مردى كه فاضل باشد مگر اينكه آن را دشمن ميدارند ) اين بيان ايجاب نميكند كه هر مردى بايد فاضل باشد ، بلكه دلالت دارد بر اينكه در بين مردها مردى هست كه فاضل باشد وقتى اين طور است آيه دلالت ندارد مگر بر اينكه بعضى از ذكر حادث است و نظم كلام چنين مىشود كه قرآن ذكر است و بعضى از ذكر محدث است . ( پايان )