قيامت زندهام ميگرداند بحيات سرمدى حقيقى نوين و اين منتهاى تفضّل است نسبت ببشر كه او را از حالى بحالى و از نشئهاى بنشأه ديگر تحوّل دهند تا هر فردى بكمال لايق به خود برسد .
وَ الَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ
هشتم خداى عالميان آن كسى است كه اميدوارم كه در روز قيامت خطاها و گناهان مرا بيامرزد با اينكه حضرتش معصوم بود و هرگز خطا و گناهى از او سر نزد از روى ادب و اظهار بندهگى در مقابل ربّ جليل خود را مقصّر ميداند و چنين وانمود مينمايد كه من آن طورى كه وظيفه بندهگى خودم و بزرگوارى مولاى من است بندگى ننمودم و مقصرم .
آرى وظيفه پيمبران خيلى سنگين است بيك چشم بهم زدن بدون امر پروردگار جهانيان خود را مقصر ميدانند و اعمالشان را لايق پيشگاه حضرت احديت نميدانند اينست كه گفتهاند
( حسنات الأبرار سيّئات المقرّبين )
و بزرگى و عظمت و خشيت حق تعالى چنان بر قلب و جهان آن بزرگواران غالب گشته كه با مقام عصمت و طهارت هميشه لرزانند كه مبادا خطايى از آنها صادر گردد .
رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ
ابراهيم عليه السّلام پس از ارشاد قومش روى نيازمندى بدرگاه بىنياز آورده و دعاء مىكند و اول چيزى كه از خداى خود مسئلت مينمايد اين است كه به من حكمت عطاء نما ، مقصود از حكمت همان حكمتى است كه در كلام اللَّه فرموده
( وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً )
.
و بروايت ابن عباس مقصود از حكمت نبوّت است تا كسى داراى مقام حكمت كه شايد آن علم لدنى باشد كه بدون تعليم و تعلّم علوم و معارف بر قلب نبى ريزش مينمايد و مقام نبوّت چنين است كه هر پيمبرى بدرجه مقامش بدون واسطه بشر عالم ميگردد بحقيقت اشياء ، و در روايت در وصف نبى فرموده نبى كسيست كه ( منبأ فى نفسه ) باشد و چنين كسى البته متصف بحكمت است كه بالهام الهى