بنام بلعام در مكّه آهنگرى ميكرد و شمشيرهاى خوب ميساخت پيمبر اكرم گاهى كه از جلو دكّان وى گذر مينمود قدرى ميايستاد و صنعت او را مينگريست و شايد او را باسلام نيز دعوت مينمود و مشركين از اينجا سوء استفاده نموده ميگفتند محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از اين مرد چيز ميآموزد و بنام وحى برخ مردم ميكشد ، در قرآن كريم براى ردّ قول آنها در سورة النحل آيه 105 فرموده
« وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ »
توده عرب براى اينكه مردم را باشتباه اندازند ميگفتند كه محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم داستان پيمبران را از اين مرد رومى مىآموزد قرآن براى ردّ قول آنان فرموده آن شخص رومى عجمى است نه عرب و قرآن كلام عربى فصيح است و نكته كلام اينجا است كه يكى از اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت در كلام عربى است و اگر قرآن از جانب خدا نيست شما آن حكايات را بگيريد و به زبان عربى فصيح بياوريد
إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ
يعنى اگر تو ميخواندى يا مىنوشتى اهل باطل راهى براى به شك انداختن پيدا ميكردند و لكن چون كه تمام اهل مكّه ميدانستند كه رسول اكرم ( ص ) امّى است و درس نخوانده است كه كتابى ديده باشد و حكايت و داستان گذشتگان را فرا گرفته و بر آنان بخواند با اين حال ديگر جاى شكّ و ريبى باقى نميماند كه كسى انكار حجيّت قرآن را بنمايد مگر آنهايى كه در مقام ابطال و خاموش كردن چراغ اسلام ميباشند كه شبهه تراشى نموده و گمان ميكردند بسخنان مزخرفشان مىتوانند نور هدايت را خاموش نمايند ديگر نميدانستند
( وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ )
اگرچه در قرآن مجيد حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را « امّى » معرفى نموده و آيه مطلق است و چنين مينمايد كه تا آخر عمر حضرتش به اين صفت باقى بوده ، لكن نظر به اينكه بايستى پيمبران و خلفاء آنها در تمام كمالات نفسانى و روحانى سر آمد و بالاتر از اهل زمانشان باشند زيرا كه در تمام جهات آن بزرگواران پيش رو آنها و پيشواى همه ميباشند مخصوصا نبى خاتم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كه البتّه بايستى در تمام صفات كماليّه از تمام