تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
از هجوم دشمن دور شهر را خندق ميكنيم كه دشمن نتواند وارد شهر گردد چون اين رأى بسمع همايون حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رسيد تصويب نمود و آن وقت زمين را بر اصحاب قسمت گردانيد كه هر قطعه آن به عهده يك نفر باشد و آنها مشغول كندن خندق شدند و خود حضرتش نيز در بالا آوردن خاك كمك مينمود و مؤمنين را بوعده مظفريّت در دنيا و مقامات بهشتى اخروى تشويق مينمود و ميفرمود ( عيشى نيست مگر عيش آخرت ) و بروايت سلمان كه گفته من و حذيفة بن يمان و نعمان بن مقرن و عمر با شش نفر ديگر از انصار چهل ذرع از خندق را كنديم و اصحاب هر يك بر قدر قسمت خود كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بر آنها مقرر نموده بود ميكندند در اثناى كندن به سنگ بسيار بزرگ و سختى برخورد نمودند كه تيشه و تبر بر آن كارگر نميشد چون برسول ( ص ) خبر دادند آن حضرت با سلمان بسر سنگ آمدند حضرت كلنگ را گرفت و بسم اللَّه گويان بر آن سنگ زد دو دانگ از آن سنگ شكست و از آن نورى مانند نور برق كه مثل چراغ در وسط شب تاريك بود جستن نمود و چشم سيد عالم در آن روشنايى برق بر قصرهاى شام افتاد گفت ( اللَّه اكبر ) مفاتيح شام را به من دادند مؤمنين نيز تكبير گفتند مرتبه ديگر نيز ضربت ديگر بر آن سنگ زد دو دانگ ديگر آن شكست نور ديگرى از آن ظاهر گرديد قصرهاى يمن به نظر مباركش جلوه نمود فرمود ( اللَّه اكبر ) مفاتيح يمن را بدست من دادند مسلمانها همه تكبير گفتند مرتبه سوم ضربت ديگر بر آن سنگ زد و سنگ خورد گرديد و نورى از آن بدرخشيد قصرهاى كسرى بر حضرتش نمايان گرديد گفت ( اللَّه اكبر ) كليدهاى مملكت فارس را بقبضه اقتدار من دادند مؤمنين باز گفتند ( اللَّه اكبر ) و حمد و شكر خدا را نمودند و منافقين گفتند محمد ( ص ) وعده مملكت كسرى و قيصر بما ميدهد با اينكه امروز بقدرى خوف و ترس ما را گرفته كه نمىتوانيم براى تخليه غائط بيرون رويم . ايمن مخزومى از جابر بن عبد اللَّه چنين روايت كرده كه روزى كه خندق مىكنديم سنگى نمايان گرديد و مانع كندن شد گفتيم يا رسول اللَّه سنگى پديد گرديد
تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 202 | سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )