الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ
چون ذات حق تعالى در منتهى درجه عظمت و جلال و كبريايى است و عوالم ممكنات منبعث از رحمت رحمانى و فيض منبسط صمدانى است اين است كه هر شيئى ممكنى را به قدر قابليّت و استعداد او وى را در منتهى درجه حسن و صفاتى كه ممكن است دارا باشد آن را بزيور وجود آراسته گردانيده و مطابق علم ازلى و حكمت الهى او را ببهترين نظام و نيكوترين صورتى كه در خور ماهيّت و حقيقت وى است او را تنظيم گردانيده و حسن و قبحى كه در موجودات به نظر ميآيد نسبت بعضى ببعض ديگر است كه در نظام كليّه عالم هر يك بجاى خويش نيكو و زيبا خواهد بود بقول آن شاعر عارف
جهان چون خط و خال و چشم و ابرو است * كه هر چيزى بجاى خويش نيكو است
و در جاى خود مبرهن گرديده كه شرّ امر عدمى است و اصلا در عالم وجود شرّ مطلق يافت نميگردد و آنچه را شرّ نامند يا امر عرضى است كه براى نفع موجودات عارض شيئى گرديده و آن را ( عدم ملكه ) گويند نه شرّ حقيقى مثل اينكه كور و اعمى به كسى گفته مىشود كه ملكه بينايى در استعداد او بوده و بمرضى كه امر عرضى است يا مانع ديگر نابينا گرديده هيچ وقت سنگ يا جماد يا چيز ديگر كه ذات وى لايق بينايى نبوده آن را كور نميگويند .
وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ ، ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ
ذات متعال به اين آيات ارائه ميدهد خلقت نيكوى خود را كه بالاترين شاهكار آفرينش او وجود انسانى است ، مدبّر عالم چه نيكو تدبيرى نموده و اندام آدمى را بنيكوتر صورتى تشكيل گردانيده ، مادّه آن را از پست ترين اشياء كه خاك باشد قرار داده و پس از آن عنصر خاك را به صورت منى درآورده پس از آن وى را ترقّى داده و در مراتبى از آفرينش سير داده تا آنكه از مرتبه خاك پس از تسويه اجزاء و تعادل قوى او را به صورت انسانى معتدل القامة و متساوى الاجزاء گردانيده و اجزاى او را با هم معادل قرار داده و به صورت زيبا در بهترين نظام آفرينش او را براى دوره ديگرى از استعداد يافتن او براى افاضه رحمت در سراى ديگر مهيّا گردانيده ، آرى از كامل