مطلق و خير اتمّ و حسن مطلق جز افاضه حسن و بهاء و كمال چيزى بروز و ظهور نخواهد نمود .
ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ
پس از آنكه خلقت او تمام گرديد مزاج او معتدل ميگردد و در اثر اجزاء معادل او مهيّا و مستعد مىشود براى افاضه نفس رحمانى از عالم روحانى و آن روح اعظم كه شايد نظر بعظمت آن روح باشد اينكه نسبت به خودش ميدهد آنجا كه فرموده
( قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي )
آن وقت به بدن نفخهاى دميده مىشود و انسان صاحب حيات ميگردد و آثار حيات از بينايى و شنوايى و دل و آنچه لازمه وجود او است بنيكوتر وجهى و بهتر خلقتى بوى عنايت ميگردد و انسان ( ظلوم و جهول ) خلقت خود را فراموش مىكند و نعمتهاى آفريننده خود را در نظر نميآورد تا آنكه سپاسگزارى ولىنعمت خود را بنمايد اين آيات اخير شاهد آن توجيه چهارمى است كه در آيه بالا از صدر المتألّهين در بيان آيه
( يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ )
ذكر شد و مصداق كامل تدبير امر از آسمان به زمين و عروج و صعود آن بسوى حق تعالى وجود انسانى است و شايد اشاره باشد بمراتب خلقت انسان و نظام آفرينش وى كه در مرتبه نزول در منتهى درجه پستى است و در مرتبه عروج درجه بدرجه مدبّر عالم او را بالا ميبرد تا بجايى ميرسد كه اگر مانعى جلوگير وى نشد مرتبط ميگردد بعالم ملائكه و شايد مقصود از ( الف سنة ) اشاره به اين باشد كه خلقت عالم طبيعت تدريجى است نه دفعى .
وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ
عمده نظر منكرين معاد روى همين اصل بوده كه از روى تعجب بهمزه استفهامى سؤال مينمودند چگونه ممكن است كه ما وقتى كه مرديم و در خاك پنهان شديم يا خاك گرديديم ثانيا يك خلقت تازهاى پيدا نمائيم و نظير اين آيه در بسيارى از آيات ذكر شده در سوره ( ق ) آيه سوم حكاية از قول كفار فرموده
( أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً ذلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ )
و در آيه بعد از آن در مقام پاسخ و رفع تعجّب آنها فرموده