نفخه روح در او دميده كه لازمه چنين روحى دانايى او است بر تمام اسماء و مسجود گرديدن او تمام ملائكه را و جلوس او در مرتبه خلافت و بين كسى كه وجودش بدست يكى از عمّال و وسائط طوليّه واقع گرديده و اينكه گفتيم افراد بشر در اصل خلقت بحسب فطرت اصليّه تفاوت دارند از فحواى اخبار و احاديث مختلفه كه در كيفيّت به دو انسان رسيده و از جمع بين آنها توان استفاده نمود چقدر فرق است بين آن كسى كه ملك باذن پروردگار نفخه در آن دميده و غيرش چنانچه بعض اخبار دلالت بر آن دارد .
نظر كن در روايتى كه فرموده پس از آنكه نطفه علقه گرديده و علقه مضغه و مضغه جنين بملكى امر ميگردد كه در او نفخه دمد ملك گويد يا ربّ ذكر باشد يا انثى شقى باشد يا سعيد چه چيز است رزق او چه قدر است مدّت عمر او عملش چه باشد خداى تعالى املاء مىكند و ملك مينويسد .
آيا چه نسبتى است بين چنين كسى با آنكه در باره او فرموده
( فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ )
و نيز اخبار بسيارى كه جمع بين آنها دلالت دارد بر آنچه گفتيم كه هر فردى از بشر عود مىكند به آن جايى كه مبدء خلقتش بوده .
( پايان ) بهترين توجيهات همين توجيه چهارم است كه از تفسير صدر المتألهين نقل نموديم .
ذلِكَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ
( ذلك ) اشاره بمدبّر و ناظم عالم است كه علمش عين ايجاد اشياء است و عالم غيب عالمى را گويند كه از حواس و مشاعر ظاهره بشر پنهان است ، و عالم شهادت همين عالم مادّيّات و طبيعاتى است كه به چشم و گوش و باقى مشاعر ادراك مينمائيم .
در اينجا آيه بما تذكّر ميدهد كه آن كسى كه تدبير امور عالم بدست قدرت او انجام گرفته عالم و دانا است به آنچه بتوسط حواس بر شما ظاهر و آنچه كه از شما غائب و پنهان است و شما از آن بيخبرانيد ، و او سبحانه و تعالى در منتهى درجه عظمت و كبريايى و منزّه و مبرّا از صفات ممكنات است ، و رحيم است كه نور فيض و رحمت واسعه او عالى و دانى و شريف و خسيس همه را فرا گرفته .