و عالم قلم اعلا بشمار ميرود و در مرتبه دوّم نفس كلّى كه تعلّق بفلك دارد با ساير نفوس فلكيّه كه در شرافت دون او ميباشند و عالم آنان عالم قدر و عالم لوح محفوظ است پس از آن صور نوعيّه و كيفيّات آنها پس از آن صور جرميّه امتداديّه پس هيولاهاى فلكيّه و عنصريّه و آن را در علم رصد و هيئت تحديد بده عدد نمودهاند يكى براى عنصريّات و نه عدد براى فلكيّات و قوله تعالى
( ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ )
اشاره بسلسله عود اشياء بسوى حق تعالى و بازگشت آنها بفطرت اصليّه شان است و از تركيب عناصر و تحصيل مزاج متوسّط بين اضداد و اعتدال بين آنها كه نگاه ميدارد آن را از انحلال و مظهر و نماينده اسم اللَّه و خليفة اللَّه ميگردند پس مراتب موجودات از مرتبه اخسّ گرفته مىشود تا منتهى ميگردد باشرف فالاشرف و آن هيولى اوّل پس از آن جسم مطلق پس از آن مركّب معدنى پس از آن نبات پس از آن حيوان پس از آن انسان ، و انسان مراتبى دارد : مرتبه اوّل عقل هيولايى پس از آن عقل بالملكة پس از آن عقل بالفعل تا برسد بمرتبه انبياء و اولياء واصلين بسوى عالم ربوبى و مجاورت حق تعالى و ملائكه مقرّبين و قوله تعالى
( فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ )
ممكن است ظرف باشد براى قوله تعالى
( ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ )
و بهر معنى بگيريم اختصاص دارد بسلسله عائدات امّا وجودات ابداعى دفعة صادر از حق تعالى گرديدهاند
( كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ )
مقيّد به زمان نميباشند .
تا آنجا كه گفته شايد مقصود از ( امر ) در
( يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ )
اشاره بروح انسانى باشد بدليل قوله تعالى
( قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي )
زيرا كه روح انسانى از ابتداء خروجش از مقام فطرت اصليّه و نزولش در عالم ارض در مراتبى مرور نموده پس از آن در مرتبه صعود اگر توفيق مصاعد او گرديد بتوسّط علم و عمل از سافل ترين مراتب عروج مىكند تا برسد بمقام اصلى قوله سبحانه
( لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
تا آنجا كه فرموده اينكه گفتيم از مرور نمودن حقيقة انسانيّة بر جمع مراتب و نشآت و جامعيّت او بر تمام حقايق از اعلى سماء عالم قدس تا سافل ترين مراتب